تبليغاتX
آنچه مدیران باید بدانند

هنري فورد هر هفته براي همسرش از يك گل‌فروشي گل هديه مي‌گرفت. بعد از مدتي روزي فورد به گل‌فروش گفت: چرا کارت را توسعه نمي‌دهي؟ جواب داد که اگر توسعه بدهم چطور مي‌شود؟ فورد: مي‌تواني چندين شعبه در شهر داير کني. گل فروش: بعد چه؟ فورد: چند شعبه در ايالت افتتاح مي‌کني. گل‌فروش: بعدش چي؟ فورد: چند شعبه در کل کشور خواهي داشت: گل‌فروش: بعدش چي؟در اين موقع فورد عصباني شد و گفت: بعد مي‌تواني آسوده و با آرامش زندگي کني. گل‌فروش گفت: همين الان هم من آسوده و راحتم. فورد جوابي پيدا نکرد.

 

10 نکته با ارزش

 

1)                 ارزش زمان

2)                 تلاش براي موفقيت

3)                 لذت کار کردن

4)                 ساده زيستن

5)                 شخصيت والا

6)                 از الگو پيروي کردن

7)                 عقل معاش داشتن

8)                 صبوري و بردباري

9)                 رشد و بالندگي

10)             شادي آفريني

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 و ساعت 16:20 |

مفاهيم تواناسازي

» تواناسازي فرايند قدرت بخشيدن به افراد است. در اين فرايند به كاركنان خود كمك مي‌كنيم تا حس اعتماد به نفس خويش را بهبود بخشند و بر احساس ناتواني و درماندگي خود چيره شوند. تواناسازي در اين معني به بسيج انگيزه‌هاي دروني افراد مي‌انجامد. (وتن و كمرون، 1996). تواناسازي همچنين تشويق افراد به مشاركت بيشتر در اتخاذ تصميم‌هايي كه بر فعاليت‌هاي آنان تاثير گذار است. از اين طريق مي‌توانيم فرصت‌هائي را براي افراد فراهم آوريم تا نشان دهند كه مي‌توانند ايده‌هاي خوبي آفريده و به آن جامه عمل بپوشانند (جان اسميت، 2000، ص1 ).

» تواناسازي به اين معنا است كه افراد را به طور ساده تشويق كنيم تا نقش فعال‌تري در كار خود ايفا كنند و تا آنجا پيش روند كه مسئوليت بهبود فعاليت‌هاي خويش را بر عهده بگيرند و در نهايت به حدي از توان برسند كه بدون مراجعه به مسئول بالاتر بتوانند تصميماتي كليدي اتخاذ نمايند (باقريان، 1381، ص10).

» تواناسازي فراهم آوردن ابزار لازم براي افراد به گونه‌اي است كه براي آنها قابل فهم باشد و بتوانند از آن در جهت مصالح خود استفاده كنند ( نيكل، 1995، ص 155 ).

» در فرهنگ لغت وبستر از تواناسازي به عنوان تفويض اختيار يا اعطاي قدرت قانوني به سايرين تعبير شده است. ‏”كانگر” و“كاننگو” معتقدند هر گونه استراتژي يا تكنيك مديريتي كه به افزايش حق تعيين سرنوشت و كفايت نفس كاركنان منجر شود تواناسازي آنها را در پي خواهد داشت.

» فرهنگ لغت آكسفورد نيز فعل تواناسازي را به عنوان توانا ساختن و به معناي ايجاد شرايط لازم براي بهبود انگيزش افراد در انجام وظايف خويش، از طريق پرورش احساس كفايت نفس تعريف كرده است. با توجه به موارد ياد شده هر چند تفويض اختيار پايه اصلي فرآيند تواناسازي كاركنان به شمار مي‌آيد، اما براي تحقق كامل آن شرايط ديگري نيز لازم است. بنابراين تواناسازي فرايندي است شامل دو مرحله:

1- فرآيند تقويت عزت نفس اعضاي سازمان، از طريق شناسايي و معرفي شرايط و عواملي كه احساس عدم برخورداري از قدرت را در افراد موجب شده.

2- تلاش در جهت رفع شرايط و عوامل ياد شده با كمك اقدامات رسمي در سازمان.

 

ابعاد تواناسازي

» نتايج پژوهش باون ولاولر(1992) نشان داد توانمندي هنگامي بوجود مي‌آيد كه قدرت، اطلاعات دانش و پاداش‌ها در سازمان توزيع شود و اگر يكي از اين چهار عنصر صفر باشد، توانمندي نيز صفر خواهد بود ( فرهنگي و اسكندري، 1382 ، ص106 ) همچنين وارن بنيس در پژوهش خود براي تعيين خصوصيات رهبران عالي مصاحبه كرد، نتايج اين پژوهش نشان داد كه با نفوذترين رهبران عالي از يك ويژگي بارز برخوردارند و آن اين است كه در ديگران احساس توانمندي ايجاد مي‌كنند ( همان منبع، ص104 ). پژوهش انجام شده بر روي مديران كاروان‌هاي حج تمتع كشور نشان داد كه توانمندي اين مديران با ايجاد تغيير در باورها، ارزش‌ها، نمادهاي ظاهري و سپس تغيير در مهارت‌هاي فني، انساني و ادراكي مديران كاروان‌ها ميسر خواهد بود ( همان منبع،ص113)

» يكي از مهمترين مطالعات انجام شده در مورد تواناسازي توسط اسپريتز (1992) توانا سازي را با چهار بعد اساسي تعريف نموده است. مطالعات ميشرا (1992) نيز يك بعد به ابعاد فوق افزود و پنج بعد كليدي تواناسازي به شرح زير شكل گرفت:

 

پنج بعد كليدي تواناسازي

خوداثر بخشي ************ احساس شايستگي شخصي

خود اختياری ************* احساس انتخاب شخصي

پذيرفتن شخصي نتيجه ****** احساس توان تأثيرگذاری

معني دار بودن ***********‌  احساس ارزشمندی کار

اعتماد ***************** احساس اطمينان و امنيت

 

  •  خود اثربخشي

» وقتي افراد توانمند مي‌شوند از احساس خود اثر بخشي برخوردار مي‌گردند يا احساس مي‌كنند از قابليت و تبحر لازم براي انجام موفقيت آميز يك كار بهره‌مندند. افراد توانمند نه تنها احساس شايستگي بلكه احساس اطمينان دارند كه قادرند كارها را با كفايت لازم انجام دهند. آنان احساس برتري شخصي مي كنند و معتقدند كه مي‌توانند راهي براي رويارويي با چالش‌هاي جديد بياموزند و رشد كنند (بنيس و نانوس, 1985, كانگر و كاننگو, 1988, باندورا 1989, گكاس, 1989, زيمرمن , 1990) خود اثربخشي مهمترين عنصر توانمندي است زيرا احساس خود اثر بخشي است كه نشان مي‌دهد افراد براي انجام كاري دشوار خواهند كوشيد و پشتكار خواهند داشت يا خير.

» باندورا (1977) سه شرط زير را براي احساس خود اثر بخشي افراد پيشنهاد مي‌كند:

» 1- باور به اينكه توانايي انجام كار را دارند.

» 2- باور به اينكه ظرفيت به كار بستن تلاش لازم را دارند.

» 3- باور به اينكه مانعي خارجي آنها را از انجام كار مورد نظر باز نخواهد داشت.

 

  •  خود اختياري

» خود اثربخشي به احساس قابليت و خود اختياري به احساس برخورداري از حق انتخاب اشاره دارد. هنگامي كه افراد به جاي اينكه با اجبار در كاري درگير شوند يا دست از آن بكشند داوطلبانه كنترل اقداماتي را آغاز مي كنند، احساس خود اختياري مي‌كنند. در اين وضعيت فعاليت‌هاي افراد نتيجه آزادي و اقتدار شخصي آنان است. كاركنان توانمند در مورد فعاليت‌هاي خويش احساس مسئوليت و نيز احساس مالكيت مي‌كنند (راپوپرت, سويفت و هس, 1984, زيمرمن,1990). آنان خود را افرادي پيش فعال و خود آغاز مي‌بينند. آنان قادرند به ميل خود اقدامات ابتكاري انجام دهند؛ تصميم‌هاي مستقل اتخاذ نمايند و افكار جديد را بيازمايند ( كانگرو كاننگو, 1988؛ توماس و دالت هاوس,1990, ووگت و مورل,1990) اين افراد به جاي اينكه احساس كنند فعاليت هايشان از پيش تعيين شده و تحت كنترل ديگران يا اجتناب ناپذير و هميشگي است، اختيار و اراده فردي خويش را حاكم مي‌دانند.

» خود اختياري همچنين به برخورداري از حق انتخاب درباره روش‌هاي تلاش و انجام وظيفه, سرعت كار و چهار چوب زماني كار تاكيد دارد. افراد هنگام اشتغال به كاري كه احساس مي كنند معني دار است، بيشتر متعهد مي‌شوند و درگير آن مي‌گردند، نيروي زيادتري براي آن هدف متمركز مي‌كنند و در پيگيري اهداف مطلوب پشتكار بيشتر نشان مي‌دهند و به واسطه اين كه كار معني‌دار با احساس اهميت شخصي و خود ارزشي آنان همراه است، در اشتغال به آن هيجان و شوق بيشتري احساس مي‌كنند. همچنين افرادي كه با احساس معني‌دار بودن شغل، توانمند شده‌اند نوآورتر، تاثيرگذارتر و شخصاً كارا تر از ديگران ظاهر مي‌شوند. ( نيلسون1986 ، دسي وريان1987، وگتا و مورل، 1990، اسپريتند، 1992).

 

  •  پذيرفتن شخصي نتايج

» افراد توانمند از احساس كنترل شخصي بر نتايج كار برخوردارند. آنان بر اين باورند كه مي‌توانند با تحت تاثير قرار دادن محيط يا نتايج كار، موجب ايجاد تغيير شوند. پذيرفتن شخصي نتيجه, عبارت است از باورهاي فرد در مقطعي از زمان درباره توانايي وي براي ايجاد تغيير در جهت مطلوب ً (گرين برگر, استاسر, كامينگز و دانهام, 1989, ص 165). افراد توانمند اعتقاد ندارند كه موانع محيط بيروني فعاليت‌هاي آنان را كنترل مي‌كنند. بلكه بر اين باورند كه خود قادرند اين موانع را كنترل كنند. اين احساس كنترل فعال به آنان اجازه مي‌دهد، محيط را با خواسته‌هاي خود همسو سازند.

همچنين از دست دادن كنترل شخص مي‌تواند با زيان‌هاي جسمي و عاطفي همراه باشد براي مثال معلوم شده است كه فقدان كنترل به افسردگي, فشار رواني, نگراني, روحيه پايين, فقدان بهره‌وري, رخوت و ناتواني و حتي افزايش احتمال مرگ منتهي شود (لانجر ,1983؛ كرينبر گرواستاسر,1991). از سوي ديگر حتي توانمندترين افراد قادر نخواهند بود همه آنچه را كه براي آنان روي مي‌دهد كنترل كنند. اين كار از يك سو به توانايي تشخيص حوزه هاي تحت تاثير و نفوذ ما بستگي دارد و از سوي ديگر به اراده ونيز تغيير محيط خارجي به

منظور افزايش تسلط برآن وابسته است.

افرادي كه اعتماد مي كنند،

آمادگي بيشتري دارند تا صداقت

را جانشين تظاهر و بي مايگي سازند

 

  •  معني‌دار بودن

» افراد توانمند احساس معني‌دار بودن مي‌كنند. براي اهداف و فعاليتي كه به آن اشتغال دارند ارزش قائلند و اقدامات و تلاشهاي آنان از جنس آرمان‌ها و استانداردهاي آنهاست افراد توانمند درباره آنچه توليد مي‌كنند دقت مي‌كنند و بدان اعتقاد دارند، و در اين فعاليت از نيروي روحي يا رواني خويش سرمايه گذاري مي‌كنند و در درگيري و اشتغال خويش، از نوعي احساس اهميت شخصي برخوردار مي‌شوند. (راپوپرت,1981 , نيس و فانوس ,1985, منزوسينز,1989) بنابراين, معني‌دار بودن به نگرش ارزشي معطوف است. فعاليت‌هايي كه داراي چاشني معني‌داري هستند, نوعي احساس هدفمندي, هيجان يا ماموريت براي افراد ايجاد مي‌كنند و منبعي از نيرو و اشتياق براي آنان فراهم مي‌آورند. كسب درآمد يا تنها انجام دقيق يك شغل براي بسياري از مردم احساس معني‌داري ايجاد نمي‌كند. بعضي چيزهاي بنيادي‌تر, شخصي‌تر و ارزشمندتر بايد با كار پيوند يابند تا احساس معناداري ايجاد شود.

 

  •  اعتماد

» سرانجام افراد توانمند داراي حسي به نام اعتماد هستند. مطمئن اند كه با آنان منصفانه و يكسان رفتار خواهد شد. اطمينان دارند كه حتي در مقام زير دست نيز نتيجه نهايي كارهاي آنها, نه آسيب و زيان كه عدالت و صميميت خواهد بود. معمولاً معني اين احساس آن است كه اطمينان دارند صاحبان قدرت به آنها آسيب يا زيان نخواهند رساند, و يا اين كه با آنان بي طرفانه رفتار خواهد شد. با وجود اين, حتي در شرايطي كه افراد قدرتمند درستي و انعطاف نشان نمي دهند افراد توانمند باز هم گونه اي احساس اعتماد شخصي را حفظ مي كنند.

( بابر, 1983, ميشرا, 1992 )افرادي كه اعتماد مي كنند, آمادگي بيشتري دارند تا صداقت را جانشين تظاهر و بي مايگي سازند, متعهد به صراحت، صداقت و سازگاري هستند نه فريبكاري و ظاهر بيني, همچنين بيشتر پژوهش گرا, خودسامان, و مشتاق به يادگيري هستند, براي روابط متقابل, ظرفيت بيشتري دارند و در فعاليت تيمي, درجه بالاتري از همكاري و خطر پذيري را از خود نشان مي دهند. افراد داراي اعتماد, ضمن ابراز علاقه به ديگران, تلاش مي كنند با ديگران و بخش موثري از گروه باشند, همچنين خود افشاگرتر, در ارتباطات مربوط به خود، صادق تر و براي گوش دادن دقيق به ديگران, تواناترند. ( نگاه كنيد به گيب و گيب, 1969, ميشرا, 1992).

 

● عوامل موثر بر تواناسازي كاركنان

» عوامل موثر بر تواناسازي كاركنان از ديدگاه‌هاي متفاوتي دسته‌بندي شده‌اند. يكي از ديدگاه‌هاي معروف، ديدگاه ً اسپريتزر جرچن است. به باور اين صاحبنظر عواملي اصلي موثر بر توانا سازي عبارتند از :

» 1) عوامل فردي: تحصيلات، سابقه كار، جنسيت، نژاد، كانون كنترل، عزت نفس

» 2) عوامل گروهي: اثر بخش گروه، اهميت گروه، اعتماد درون گروهي، ادراك افراد گروه نسبت به تاثيرشان بر مديران.

» 3) عوامل سازماني: ابهام در نقش، دسترسي به منابع، حيطه كنترل، دسترسي به اطلاعات، حمايت اجتماعي سياسي، جايگاه فرد در سلسله مراتب سازماني، جو مشاركتي واحد كار.

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 و ساعت 13:33 |

 

1)     در انجام كارها روي شيوه‌اي خاص تاكيد نكنيد. شايد كسي بتواند از مسير كوتاهتر و بهتري شما را به مقصد برساند.

2)   توجه داشته باشيد دانش و تجربه هيچكدام به تنهايي رهگشا نيستند، مثل اكسيژن و هيدروژن كه از تركيب معيني از هواي تنفس ما تامين مي‌شود، مي‌توان با آميختن دانش و تجربه ، راهكارهاي حياتي و استثنايي خلق كرد.

3)     از هر فرصتي براي استخدام و به كار گيري افراد برجسته استفاده كنيد.

4)     به خاطر داشته باشيد رعايت استانداردهاي محيط كار در كارايي كارمندان مؤثر است.

5)     از مشورت و نظرخواهي با نيروي جوان ابايي نداشته باشيد.

6)     با رفتارهاي ضد و نقيض، اعتماد زيردستان را از خود سلب نكنيد.

7)     در بوجود آوردن فضاي رقابتي سالم، كوشا باشيد.

8)     دقت كنيد كه توبيخ كارمندان خطاكار، بايد متناسب با اشتباهاتش تعيين شود.

9)     در صورت لزوم با قاطعيت نه بگوييد.

10) سعي كنيد با اصول ساده روانشناسي آشنا شويد.

11) هرگز در حضور كارمندان با ديگر معاشر ين خود پشت سر افراد بدگويي نكنيد.

12) رعايت سلسله‌مراتب كاري را به مسئولين و سرپرستان گوشزد كنيد.

13) براي آزمودن كارمندانتان با آزمايش‌هاي فاقد ارزش و بي‌اساس، شخصيت آنان را زير سوال نبريد.

14) با شروع به موقع جلسات، وقت‌شناسي را عملا به حاضرين بياموزيد.

15) براي گيراتر شدن سخنان خود، هميشه چند عبارت كليدي از بزرگان و افراد برجسته در ذهن داشته باشيد و در موقع لزوم آنها را به كار ببريد.

16) در انجام كارها به سه نكته بيش از بقيه نكات توجه كنيد: اعتماد به نفس، اعتماد به نفس، اعتماد به نفس.

17) انتقاد پذير باشيد.

18) با بي توجهي، تلاش و زحمات زيردستان را بي ارزش نكنيد.

19) با وسواس بيهوده در انتخاب، زمان را هدر ندهيد و به خاطر داشته باشيد زمان براي شما متوقف نمي‌شود.

20) براي حل مشكلات احتمالي، دورانديش باشيد و مطمئن باشيد با در نظر داشتن چند راهكار تخصصي، هرگز در موارد اضطراري غافلگير نخواهيد شد.

21) خواسته‌هاي خود را واضح و روشن بيان كنيد و اطمينان داشته باشيد كه كارمندان به خوبي از جزئيات وظيفه‌اي كه به عهده آنان است، مطلع هستند.

22) از هر كس، مطابق دانش و تجربه‌اش توقع داشته باشيد تا بهترين نتيجه را بدست آوريد.

23) وظايف كارمندان را متناسب با توانايي‌هاي فيزيكي و حرفه‌اي آنان تعيين كنيد.

24) اگر از موضوعي علمي اطلاعي نداريد، يا احتياج به توضيحات بيشتري داريد، بدون هيچ ترديدي سوال كنيد.

25) در موارد بحراني، خونسردي خود را حفظ كنيد و چند استراتژي بحران زدايي مناسب با فعاليت سازماني خود را پيش‌بيني و طراحي كنيد تا در موارد لزوم از آنها استفاده كنيد.

26) از رفتارهايي كه شما را در سازمان عصبي معرفي مي‌كند، پرهيز كنيد.

27) انتقامجو نباشيد.

28) زمان پياده‌سازي تصميم‌گيري‌ها، به اندازه اخذ تصميمات، مهم است. چون ممكن است اجراي يك نقشه خوب تجاري در زمان نامناسب با شكست روبرو شود.

29) در مورد چيزي كه نمي‌دانيد، به كسي اطلاعات اشتباه ندهيد و از گفتن نمي‌دانم، هراسي نداشته باشيد.

30) با محول كردن مسئوليت به كارمندان مستعد و خلاق، زمينه رشد و خلاقيت آنان را فراهم كنيد.

31) نحوه چيدمان ميز كارمندان و محل استقرار آنها را طوري انتخاب كنيد كه افراد فراموش نكنند در محل كارشان هستند و نبايد بيش از حد مجاز با هم به گفتگو بپردازند.

32) حرفه‌اي‌ترين و بهترين حسابدار و مشاور حقوقي را بكار بگيريد.

33) به مشكلات مالي افراد توجه كنيد و درخواست‌هاي موجه اخذ وام را به تعويق نياندازيد.

34) هميشه به خاطر داشته باشيد تواضع و متانت بر شكوه شما مي‌افزايد.

35) اگر قاطعيت مدير با مهرباني توام باشد، تاثير شگفت‌انگيزي بر اطرافيان خود خواهد داشت و فرمان‌بري با ترس جاي خود را به انجام وظيفه با حس مسئوليت‌پذيري مي‌دهد.

36) مطمئن شويد حق و حقوق ديگران توسط مسئولين و سرپرستان سازمان رعايت مي‌شود.

37) چند ساعت از يك روز مشخص در ماه را به بازديد از سطوح مختلف سازمان و گفتگوي رودررو با كارمندان اختصاص دهيد.

38) در سمينارهاي مرتبط با فعاليت خود شركت كنيد.

39) در كمك رساني‌هاي مراسم خيريه پيشقدم باشيد.

40) با درايت و زيركي هميشه در كمين شكار فرصتهاي طلايي باشيد.

41) مسئوليت پذير باشيد.

42) به منظور اطلاع حاصل كردن از مطالب جديد علمي در چند سايت اينترنتي مرتبط عضو شويد.

43) چند تكه كلام اختصاصي و جالب براي خود انتخاب كنيد.

44) تفكر و تعمق قبل از پاسخگويي راحت‌تر از پيدا كردن چاره‌اي براي تغيير آنچه عنوان شده مي‌باشد.

45) علت شكست‌هاي سازماني را تجزيه و تحليل كنيد تا ضمن تشخيص مسير نادرست، از تكرار آن جلوگيري كنيد.

46) با بي اهميت جلوه دادن كارهاي كارمندان، زحمات آنان را بي‌ارزش نكنيد.

47) با انجام ورزش‌هاي فكري، قابليت‌هاي ذهني خود را تقويت كنيد.

48) به هر كس فراخور فعاليت و بازده كاري‌اش پاداش دهيد و با در نظر گرفتن پاداش‌هاي مساوي، حركت افراد شايسته گروه را كند نكنيد.

49) اجازه ندهيد بار مسئوليت كارمندان بي كفايت و كند، بر دوش كارمندان خبره و ساعي تحميل شود زيرا افراد با درك بي عدالتي انگيزه خود را از دست مي‌دهند.

50) دانش حرفه‌اي خود را تا حدي بالا ببريد كه در موارد لزوم در مقابل كليه سوالاتحرفه اي حاضر جواب باشيد.

51) زمان استخدام، افراد علاوه بر تست‌هاي مقرر شده، تست‌هايي انجام دهيد كه مطمئن شويد كسي را كه مي‌گماريد، تنبل نيست ! زيرا افراد تنبل فشار كاري ديگران را بيشترمي‌كنند.

52) هنگام دست دادن، دست افراد را محكم و صميمانه به فشاريد.

53) وقتي عصباني هستيد، درباره ديگران تصميم‌گيري نكنيد.

54) هميشه وقت شناس باشيد. براي حضور به موقع، مي‌توانيد از ترفند قديمي 5 دقيقه جلو كشيدن ساعت استفاده كنيد.

55) هرگز اميد ارتقا را از زيردستان، نگيريد زيرا به طور يقين، انگيزه آنها براي تلاش از بين مي‌رود.

56) سعي كنيد در صورت لزوم در دسترس باشيد و شانس حرف زدن را به همه سطوح سازمان بدهيد. در اين صورت شايد با ايده‌هاي درخشاني روبه رو شويد.

57) به كارمندان ساعي و متعهد بگوييد كه چقدر براي سازمان مفيد هستند و شما به آنها علاقه و اعتماد داريد.

58) هيچگاه اجازه ندهيد كسي حالت افسردگي و نااميدي شما را ببينيد.

59) خشكي جلسات طولاني را با شوخ طبعي قابل تحمل كنيد.

60) از سرزنش كردن ديگران در جمع خودداري كنيد.

61) براي همه سطوح سازمان حتي خدمه و نامه‌رسان‌ها احترام قايل شويد.

62) از منشي خود بخواهيد روز تولد كارمندان، كارت تبريكي را كه توسط شما امضا شده است، برايشان ارسال كند.

63) در موقع امضا كردن نامه‌ها و مكتوبات آنها را به دقت مطالعه كنيد و از امضا كردن آنها، زماني كه حوصله نداريد بپرهيزيد.

64) خوش ژست و خوش بيان باشيد و در جمع با انرژي و اشتياق حاضر شويد.

65) با قدرداني به موقع از كارمندان، انرژي كاري آنان را افزايش دهيد و حسن خلاقيت را در آنان تقويت كنيد.

66) موقع حرف زدن با اعتماد به نفس به چشمان افراد نگاه كنيد و هميشه متبسم باشيد.

67) هرگز براي پيشبرد اهداف كاري خود، ديگران را با وعده‌هاي بي‌اساس فريب ندهيد.

68) سعي كنيد اسامي كارمندان را به خاطر بسپاريد و در حين صحبت كردن با آنان، اسمشان را به زبان بياوريد.

69) همواره به خاطر داشته باشيد به كار بردن الفاظ مودبانه از اقتدار شما نمي‌كاهد.

70) اشتباهات زيردستان را بيش از حد لازم به آنها گوشزد نكنيد.

71) امين و راز دار افراد باشيد.

72) روي اشتباهات خود پافشاري نكنيد و بي‌تعصب خطاهاي خود را بپذيريد.

73) با عبارات كنايه آميز و نيشدار به ديگران درس عبرت ندهيد.

74) با آرامش و خونسردي به حرف‌هاي ديگران گوش كنيد و براي صرفه‌جويي در زمان مرتبا، حرف آنان را قطع نكنيد.

75) روش محاسبات مالي را تا حدي ياد بگيريد تا قادر به تجزيه و تحليل‌هاي گزارشات مالي سازمان باشيد.

76) در جلسات دايما به ساعت خود نگاه نكنيد.

77) به نحوه پوشش و ظاهر خود توجه كنيد.

78) معاشرين چاپلوس خود را جدي نگيريد.

79) نكات جالب و پندآموز كتاب‌هايي را كه مي‌خوانيد، در دفتري يادداشت كنيد و در موارد مناسب آنها را به كار ببريد.

80) انعطاف پذير باشيد.

81) بدون توهين به عقايد ديگران، با آنها مخالفت كنيد.

82) نسبت به قول خود پايبند باشيد.

83) در موقعيت‌هاي بحراني بر خود مسلط باشيد و نگذاريد زيردستان از اضطراب شما آگاه شوند.

84) براي حرف زدن زيباترين و خوش آهنگ‌ترين الفاظ را انتخاب كنيد.

85) ريسك پذير باشيد.

86) نحوه استفاده از نرم‌افزارهاي مرتبط با كار خود را بياموزيد.

87) براي ثبت ايده‌هاي درخشاني كه ناگهان به ذهن مي‌رسند هميشه يك قلم و كاغذ به همراه داشته باشيد.

88) به واسطه مدير بودن خود، از ديگران توقع بيجا نداشته باشيد.

89) از انحصاري كردن خدمات رفاهي سازمان پرهيز كنيد و اجازه دهيد همه سطوح از اين خدمات بهره‌مند شوند.

90) زمان دقيق پياده‌سازي تصميمات اخذ شده را پيدا كنيد، چون ممكن است اجراي يك نقشه خوب، در زمان نا مناسب با شكست روبرو شود.

91) براي حفظ اطلاعات سازماني، از بهترين و پيشرفته‌ترين سيستم حفاظتي استفاده كنيد.

92) به منظور جلوگيري از تك روي و رقابت‌هاي ناسالم، روحيه انجام كار گروهي در سازمان را تقويت كنيد.

93) از عنوان كردن فرامين غير قابل اجرا و غير منطقي احتراز جوييد، زيرا جز خدشه‌دار كردن شخصيت حرفه‌اي شما پيامدي ندارد.

94) عملكرد افراد را در زمان اضافه‌كاري كنترل كنيد تا بدينوسيله از سو استفاده افراد ناشايست كه به عنوان اضافه‌كاري در سازمان به انجام كارهاي شخصي يا اتلاف وقت مي‌پردازند، جلوگيري شود.

95) از نگارش واژه‌اي كه از صحت املاي آن اطمينان نداريد، پرهيز كنيد و براي حصول اطمينان از نگارش صحيح لغاتي كه فراموش كرده‌ايد، هميشه يك فرهنگ لغت در دسترس داشته باشيد.

96) اموال مهم سازمان را بيمه كنيد.

97) در سلام كردن و ايجاد ارتباط دوستانه پيشقدم باشيد.

98) مراقب سلامتي خود باشيد و هرگز از ياد مبريد عقل سالم در بدن سالم است.

99) عيب جو و بهانه گير نباشيد و اجازه ندهيد اين دو خصلت در شما به عادت مبدل شود.

100)  به اندازه كافي استراحت كنيد و اجازه ندهيد خستگي و استرس به سلامت روحي شما لطمه وارد كند 

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 و ساعت 13:11 |

1)     كاركرد اثربخش سيستم‌هاي اجتماعي از انجمن اوليا گرفته تا اداره ايالات متحد آمريكا به كيفيت رهبري آن متكي است

2)     تجربه نشان داده است شوق و حرارت مدير بيش از قابليت او موثر بوده است

3)     مديران اثربخش فرصت مي‌آفرينند و مديران دنباله‌رو در انتظار فرصت مي‌نشينند

4)     براي مدير، موفقيت يك سفر است نه يك مقصد

5)     مدير بايد مسائل كمي را به مافوق و مسائل بيشتري را به زيردستان ارجاع دهد

6)     مدير چون ميخ وسط آسياب بايد ساكن و استوار و محكم باشد تا تشكيلات به درستي حول آن محور طي طريق كند

7)     مديريت يعني كنترل عناصر مسئول و زيردست به طوري كه تلاش هاي آنها در تحقق اهداف هماهنگ گردد

8)     عطش قدرت خطرناك‌ترين تجلي خودسري مدير است

9)     رهبري يك رفتار چند بعدي است

10) براي اطلاع از صداقت مدير يك راه بيشتر وجود ندارد: از او سوال كنيد، اگر آري گفت بدانيد كه كلاهبردار است

11) مي‌توان در ظرف دوسال يك كارخانه ذوب آهن ساخت، ولي براي تربيت يك مدير براي اين صنعت بايد 20 سال وقت صرف كرد

12) مديران اثربخش در زمان حال زندگي مي‌كنند اما هميشه به فكر آينده هستند

13) پاشيدن تخم نفاق در ميان زيردستان هنر نيست، زيرا هر مدير تازه واردي قادر به انجام آن است

14) مشكلات مديريت هميشه به مشكلات مردم تبديل مي‌شود

15) مديريت اثر بخش مهمترين عامل توسعه در جوامع است

16) وظيفه مدير اگر قضاوت، داوري و جداكردن افراد نالايق نباشد، پس چيست؟

17) مديران بايد به مهارت‌هاي ادراكي، انساني و فني مجهز باشند

18) بهترين مديران و فرمانروايان كساني هستند كه استعدادها و سليقه‌هاي گوناگون را در زير چتر مديريت گردآورند و بدترين مديران كساني هستند كه مجموعة همسو و هماهنگ را متفرق سازند.

19) مردم را با اعمالتان به راه راست دعوت كنيد

20) مدير ساده‌انديش خشنود از خود، تنها به رياست كردن مي‌پردازد اما مدير تازه گردان، دگرگوني را خوش مي‌دارد و عادت‌ها را ريشه كن مي‌كند و از تازه گرداني براي ساختن آينده بهره مي‌گيرد

21) مديران موفق در حال زندگي مي‌كنند ولي به آينده توجه دارند

22) هنر مدير تبديل مشكلات به فرصت‌هاست

23) موقعيت رهبر و مدير همانند موضع و نقش نخ تسبيح است كه دانه‌ها را بهم پيوند مي‌دهد وقتي رشته پاره شد دانه‌ها پراكنده مي‌شوند و بدون نتيجه خواهند ماند و هيچ گاه در كنار يكديگر جمع نخواهند شد

24) "موفق‌ترين مديران كساني هستند كه تا وقتي ""قديمي"" خوب است از آن استفاده مي‌كنند و به محض اين كه ""جديد"" بهتر شد آنرا در اختيار مي‌گيرند"

25) يك مدير موفق مديريست كه دنيايي را در كنار خود، بهمراه خود و با ديدگاه‌هايي متفاوت با خود طراحي كند

26) مديريت در يك سيستم كار مي‌كند، رهبري بر روي آن

27) موفق‌ترين مديران داراي نبوغ خاصي هستند كه مي‌توانند چكيده و جان كلام را از ميان انبوهي از اطلاعات دريابند و آنرا به سرعت به ديگران منتقل سازند

28) وقتي مديران قبل از كاركنان سر كارشان حاضر شوند و بعد از آنها محل كارشان را ترك كنند رهبريشان مورد قبول واقع مي‌شود

29) تنها تفاوت ميان يك مدير خوب و يك مدير نه چندان خوب در اين است كه اولي در 30 ثانيه تصميم مي‌گيرد و دومي در همان تصميم‌گيري به 30 روز وقت نياز دارد

30) تنها يك شيوة موثر در رهبري سازمان وجود ندارد

31) كامپيوتر نمي‌تواند از يك مدير بد يك مدير خوب بسازد بلكه عملكرد مدير خوب را بهتر و سرعت كار او را بيشتر و عملكرد يك مدير بد را بدتر و سرعت كار او را كندتر مي‌نمايد

32) مدير بايد توجه خود را بر افراد متمركز كند نه بر تجهيزات

33) قدرت، مقام و رياست بر ديگران تنها وسيله آزمايش است؛ هرگز آنرا نشانه بزرگي و عظمت خود نشماريد

34) عضو حيات بخش هر سازمان مديريت آن سازمان است

35) شخصي مدير را اينگونه تفسير مي‌كند: مدير كسي است كه با مراجعان ملاقات مي‌كند تا بقيه كاركنان به كارشان برسند

36) مديريت نوعي هنر است و هنر يعني خلاقيت و خلاقيت اساس پيشرفت است

37) سرپرستي خوب، هنر واداشتن افراد متوسط به انجام كار عالي است

38) هميشه با زيردستان خود با مهرباني و عطوفت رفتار كنيد، زيرا قلب رئوف و مهربان بزرگ‌ترين سرمايه است

39) نوع مسائلي كه مديران براي حل كردن انتخاب مي‌كنند تحت تأثير ارزش‌هاي مديريت است

40) رمز موفقيت مدير در شكار فرصت‌هاست

41) مديريت قدرت توانايي نفوذ در رفتار ديگران است

42) مديران اغلب كاركنان را بيشتر مسئول و خاطي مي‌دانند زيرا در غير اين صورت كيفيت و نحوه مديريت آنها زير سوال مي رود

43) توجه مدير به حل مساله، تنها بازگشت به وضعيت عادي و موجود است

44) مديران اسير دو تغيير هستند: زمان و هزينه

45) مدير موفق در سازمان غيررسمي نيز رهبري را بر عهده دارد

46) لشگر گوسفنداني را كه يك شير هدايت مي‌كند مي‌تواند بر لشگر شيراني كه يك گوسفند هدايت مي‌كند پيروز شود

47) مديران بايد علاوه بر مهارت و آگاهي در زمينه‌هاي فني ، انساني و اداره امور سازماني در زمينه مسائل اجتماعي و خط مشي‌هاي عمومي نيز به دانش و تجربه مجهز باشند

48) مدير موفق بايد يك تشخيص دهنده خوب باشد

49) تمام منابع (انساني و غيرانساني) در يك سازمان به مديريت مناسب نيازمند است

50) مهمترين زمينه فعاليت انساني مديريت است

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 و ساعت 10:30 |

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 و ساعت 9:57 |

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 و ساعت 9:56 |

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 و ساعت 9:54 |

سازنده‌ترين کلمه((گذشت)) است...آن را تمرين کن.

اصلی‌ترين کلمه((اعتماد)) است...به آن اعتماد کن.

پرمعنی‌ترين کلمه((ما)) است...آن را به کار بر.

دوستانه‌ترين کلمه((رفاقت)) است...از آن سو استفاده نکن.

عميق‌ترين کلمه((عشق)) است...به آن ارج بده.

زيباترين کلمه((راستی)) است...با آن روراست باش.

بی رحم‌ترين کلمه((تنفر)) است...با آن بازی نکن.

زشت‌ترين کلمه((تمسخر)) است... دوست داری با تو چنين شود؟؟

خودخواهانه‌ترين کلمه((من)) است...از آن حذر کن.

موقرترين کلمه((احترام)) است...برايش ارزش قايل شو.

نا پايدارترين کلمه((خشم)) است...آن را فرو بر.

آرامترين کلمه((آرامش)) است...به آن برس.

بازدارنده‌ترين کلمه((ترس)) است...با آن مقابله کن.

عاقلانه‌ترين کلمه((احتياط )) است...حواست را جمع کن.

با نشاط‌ترين کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز.

دست و پا گير‌ترين کلمه((محدوديت)) است...اجازه نده مانع پيشرفتت شود.

پوچ‌ترين کلمه((طمع)) است...آن را بکش.

سخت‌ترين کلمه ((غير ممکن)) است...وجود ندارد.

سازنده‌ترين کلمه((صبر)) است...برای داشتنش دعا کن.

مخرب‌ترين کلمه((شتابزدگی)) است...مواظب پل‌های پشت سرت باش.

روشن‌ترين کلمه((اميد)) است...به آن اميدوار باش.

تاريک‌ترين کلمه((نادانی)) است...آن را با نور علم روشن کن.

ضعيف‌ترين کلمه((حسرت)) است...آن را نخور.

کشنده‌ترين کلمه((اضطراب)) است...آن را ناديده بگير.

تواناترين کلمه((دانش)) است...آن را فرا گير.

صبورترين کلمه((انتظار)) است...منتظرش بمان.

محکم‌ترين کلمه ((پشتکار)) است...آن را داشته باش.

با ارزش‌ترين کلمه((بخشش)) است...سعی خود را بکن.

سمی‌ترين کلمه((شانس)) است...به اميد آن نباش.

قشنگ‌ترين کلمه((خوشرويی)) است...راز زيبايی در آن نهفته است.

لطيف‌ترين کلمه((لبخند)) است...آن را حفظ کن.

رساترين کلمه((وفاداری)) است...بدان که جمع هميشه بهتر از يک فرد بودن است.

ضروری‌ترين کلمه((تفاهم)) است...آن را ايجاد کن.

محرک‌ترين کلمه((هدفمندی)) است...زندگی بدون آن پوچ است.

سالم‌ترين کلمه((سلامتی)) است...به آن اهميت بده.

و هدفمند‌ترين کلمه((موفقيت)) است...پس پيش به سوی آن

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 و ساعت 17:46 |

كتاب " باباي دارا، باباي نادار" يكي از پرفروش‌ترين كتابهاي مديريتي چند سال اخير است .اجمال داستان به شرح ذيل است.

من دو بابا داشتم، يكي دارا و ديگري نادار. يكي بسيار درس خوانده و زيرك بود، مدرك دكترا داشت و دوره چهار ساله كارشناسي را دو ساله گذرانده بود. باباي ديگر هرگز نتوانسته بود كلاس هشتم را هم به پايان برساند.

هر دو مرد سختكوش و در كار و زندگي خود پيروز بودند. درآمد هر دو نفر رضايتبخش بود، ولي يكي از آنان در زمينه مالي پيوسته مشكل داشت. باباي ديگر از خانواده و ديگران به ارث گذاشت. از ديگري تنها صورتحساب‌هايي به جا ماند كه مي‌بايست پرداخت شوند.

هر دو به من اندرزهايي دادند، ولي اندرزهاي آنها متفاوت بود. هر دو به درس خواندن سخت عقيده داشتند، ولي موضوعات يكساني را توصيه نمي‌كردند.

از آنجا كه من دو پدر اثر گذار داشته‌ام، از هر دو نفر چيز آموختم. ناچار بودم تا درباره اندرزهاي هر كدام بينديشم و از بررسي تاثير انديشه هر كدام بر زندگيش، بينش ارزشمندي پيدا كنم: براي مثال يكي عادت داشت كه بگويد" از عهده من بر نمي آيد" . ديگري از بكار بردن اين واژه ها پرهيز مي‌كرد. بجاي آن مي‌گفت: " چگونه مي‌توانم از عهده اين كار برآيم؟ " عبارت نخست حالت خبري داشت و عبارت دوم جنبه پرسشي. از عهده من بر نمي‌آيد مغز را از كار مي‌اندازد و عبارت چگونه مي‌توانم از عهده اين كار برآيم، مغز را به حركت و جستجو وا مي‌دارد.

هر دو آنها بينش مخالفي در انديشيدن داشتند. يكي فكر مي‌كرد كه ثروتمندان بايد ماليات بيشتري بپردازند تا هزينه كساني شود كه از امكانات زندگي بهره كمتري نصيبشان گرديده است. ديگري مي‌گفت: ماليات ابزار تنبيه كساني است كه بيشتر توليد مي‌كنند و پاداش به آناني است كه توليد نمي‌كنند.

يكي از آنان توصيه مي‌كرد خوب درس بخوان تا در شركت معتبري استخدام شوي. ديگري توصيه مي‌كرد، خوب درس بخوان تا بتواني شركت ارزشمندي براي خود داشته باشي.

يكي از آنان مي‌گفت دليل اينكه ثروتمند نشده‌ام شما بچه ها هستيد و ديگري مي‌گفت دليل اينكه بايد ثروتمند شوم، شما بچه‌ها هستيد.

يكي عقيده داشت خانه ما بزرگترين دارايي خانواده مي‌باشد به عقيده ديگري خانه بزرگترين بدهكاري است و هر كس بيشترين درآمدش را در خريد خانه سرمايه گذاري كند دچار دردسر مي‌شود.

به عقيده يكي دولت يا كارفرما مي‌بايست نيازهاي انسان‌ها را برآورده سازد. او همواره دل نگران اضافه حقوق، طرح بازنشستگي، مزاياي بهداشتي و درماني ، مرخصي و ديگر مزاياي استخدامي بود و چنين مي‌نمود كه تضمين شغلي براي تمام عمر و مزاياي ناشي از آن، از خود شغل با اهميت‌تر است. اما ديگري به خوداتكائي مالي فراگير عقيده داشت و من را از استخدام رسمي مادام‌العمر در شركت‌ها منع مي‌كرد.

يكي به من آموخت كه چگونه شرح معرفي خود را بنويسم تا شغل‌هاي بهتري بيابم، ديگري چگونگي نوشتن برنامه‌هاي پرتوان مالي و كسب كار را يادم داد تا شغل آفريني كنم.

دست پرورده دو بابا بودن به من فرصت داد تا تاثير انديشه‌هاي هر كدام را در زندگي خودشان ببينم. دريافتم كه براستي انسان‌ها با انديشه‌هايشان زندگي خود را شكل مي‌دهند.

براي مثال باباي نادار پيوسته مي‌گفت: من هرگز ثروتمند نخواهم شد. اين پيش‌بيني هم به حقيقت پيوسته بود. از سوي ديگر، باباي دارا همواره خود را ثروتمند مي‌ديد. مي‌گفت: من يك مرد ثروتمندم. حتي هنگامي كه به شكست‌هاي مالي بزرگ دچار شده و نزديك به نابودي بود، خود را همچنان ثروتمند مي‌پنداشت. خود را اين چنين دلگرمي مي‌داد " شكست خورده و نادار متفاوتند. شكست گذرا و ناداري همبستگي است. "

باباي نادار مي‌گفت : من به پول علاقه‌مند نيستم. پول چه اهميتي دارد. باباي دارا پيوسته مي‌گفت: پول قدرت است.

شايد هرگز نتوان قدرت فكر را اندازه‌گيري كرده يا ستود، ولي براي من از همان زمان جواني روشن شد كه بايد در چگونگي معرفي و عرضه خود هوشيار باشم.

دريافتم كه باباي نادارم به دليل مقدار پولي كه بدست مي‌آورد نادار نبود، بلكه انديشه‌ها و عمل او چنين نتيجه‌اي را بار آورده بود. به عنوان يك نوجوان، آگاهانه تصميم گرفتم تا پيوسته متوجه برگزيدن انديشه‌ها باشم. اندرز كدام را آويزه گوش كنم باباي دارا، باباي نادار؟

هر چند كه دو مرد سخت بر لزوم آموزش و يادگيري تاكيد داشتند، ولي ديدگاهشان در اينكه چه بايد آموخت متفاوت بود يكي از من مي‌خواست تا خوب درس بخوانم، به درجات تحصيلي بالا برسم و براي پول در آوردن كار كنم. و ديگري مرا تشويق مي‌كرد تا براي ثروتمند شدن درس بخوانم. دريابم كه پول چگونه كار مي‌كند و چگونه مي‌توان آنرا به خدمت خود بگيرم. پيوسته مي‌گفت:

 

" من براي پول كار نمي كنم ، پول براي من كار مي كند. "

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 و ساعت 14:30 |

جين بلاسكو درمراسم ترحيم يكي از دوستان نزديك خود حضور يافته است. دوستش در اثر حادثه رانندگي در جاده‌اي كه به اطراف  كار و مديريت شركتش در آن رفت و آمد مي‌كرده، جان خود را از دست داده است. بلاسكو در خلوت خود به اين حقيقت تلخ مي‌انديشيد كه روزي و شايد هم همين‌ فردا نوبت او باشد، چرا كه هفته‌اي چند روز همين جاده را با همين سرعت براي كار طي مي‌كند. راستي اگر اين اتفاق فردا براي او بيافتد تكليف چيست، براي بلاسكو سه سؤال اساسي مطرح مي‌شود:

۱- آيا ما سخت و بي‌وقفه كار مي‌كنيم كه كسب و كار موفقي بسازيم يا تلاش مي‌كنيم كه مراسم ختم باشكوهي مثل امروز را به وجود بياوريم.

۲– آيا ما براي موفقيت و كاميابي و درك لذت زندگي خود مي‌كوشيم يا مي‌كوشيم تا تنها وارثين ما از تلاش ما لذت ببرند.

۳– آيا ما براي زندگي كار مي‌كنيم يا زندگي مي‌كنيم كه فقط كار كنيم؟ اصلاً هدف زندگي چيست؟ كار براي زندگي؟ يا زندگي براي كار؟

طرح اين سؤالات در ذهن بلاسكو به‌شدت او را تكان مي‌دهد و او را براي رسيدن به پاسخ‌هاي درست به تكاپو وامي‌دارد.

بلاسكو كه اكنون با چندين سال سابقه عملي و تجربي در كسب و كار، يكي از مشاورين زنده مديريت به شمار مي‌رود، از آن پس تحقيقي را آغاز مي‌كند كه نتايج زير را براي او حاصل مي‌كند.

او مي‌گويد من از ميان شركت‌هاي موفق جهان با مديران 24 شركت كه در يك دوره ده‌ساله حدود 20 درصد سود سهام عايد سهامداران خود كرده بودند و در امور ديگر نيز در كارشان موفقيت چشمگيري داشتند، مصاحبه‌اي انجام دادم و در گفتگو با اين مديران كه در صنايع مختلف مديريت مي‌كردند به چند حقيقيت آشكار دست يافتم.

v   راز موفقيت مديران اين بود كه اساساً نوع و طبيعت مديريت و رهبرشان با ديگران كاملاً فرق داشت و در واقع «شيوه رهبري» عامل موفقيت آنها بود.

v   ديگر اينكه در شيوه‌هاي مديريتي و رهبري آنان، الزاماً تشابه و نقاط مشتركي وجود نداشت تا بتوانم از آن تقليد كنم. هر يك از آنها روش رهبري خاص خود را براي موفقيت داشتند.

اما همه آنها در امور زير با هم مشترك بودند:

-     آنها براي كار زندگي نمي‌كنند، بلكه براي زندگي كار مي‌كنند.

-   آنها به همه امور زندگي اهميت مي‌دهند و همه‌چيز را با هم و با تعادل به پيش مي‌برند؛ امور خانواده، امور شخصي، امور سلامت، امور تفريحي، امور معاشرتي، ورزش و بالاخره امور كسب و كار.

بلاسكو به سه حقيقت تلخ ديگر هم در نتايج بررسي خود اشاره مي‌كند.

-   موفقيت و كاميابي، دشمن و گمراه كننده انسان، مديران و سازمان‌ها است. چيزي كه ما را تا به امروز كامياب كرده و به اينجا رسانده است، الزاماً همان چيزي نيست كه كاميابي آينده را تأمين كند. اين حقيقت باعث شكست و سقوط و محو بسياري از شركت‌هاي بزرگ جهان بوده كه امروزه تنها نام و خاطره‌اي از آنها در جايي در قبرستان شركت‌هاي مرده باقي است.

-     ما متأسفانه همواره ديگران را مقصر مي‌دانيم و هرگز در آئينه حقيقت خود نمي‌نگريم.

-   حقيقت تلخ سوم اين است كه من بايد تغيير كنم، من بايد عوض شوم. در حالي كه همه دنبال تغيير ديگران هستند و تغيير را در آنها جستجو مي‌كنند.

او پس از درك اين نتايج به درون سازمان خود مراجعه مي‌كند و با درك و ديدگاه جديد به بررسي آن مي‌پردازد و در اين بررسي به دو نوع سازمان و تشكيلات اشاره مي‌كند؛ زيرا از ويژگي‌هاي بوفالوها و غازها، نتايج مديريتي جذابي به دست مي‌آورد. او سازمان‌ها را به دو دسته تقسيم مي‌كند:

 

1)     سازمان‌هاي بوفالويي

2)     سازمان‌هاي غازي

 

ويژگي بوفالوها

o        آنها به يك رهبر پاي‌بند و وفادار و همه پيروند و تابع.

o        آنها درست همان كاري را مي‌كنند كه به آنها دستور داده شده است.

o        آنها هرگز سؤال نمي‌كنند و فقط پيروي مي‌كنند.

o        بوفالوها منتظر دستور مي‌شوند و تا دستور نرسد، هيچ كاري نمي‌كنند .

o        هيچكس جاي ديگري را پر نمي‌كند و جلو نمي‌افتد و مسئوليت نمي‌پذيرد.

 

ويژگي غاز ها

o        هر غاز به هنگام پرواز دسته‌جمعي، احساس مسئوليت مي‌كند.

o        هرغاز فقط پيروي محض نمي‌كند و وضع خود را در راه مي‌سنجد و تصميم مي‌گيرد .

o        هر غاز مسير پرواز گروه را مي‌داند.

o        رهبري و جلودار بودن، نوبتي است.

o        هر غاز، زمان جلوت ربودن، در نوك پرواز بودن و هدايت گروه را، خود انتخاب مي‌کند.

o        همه غازها تمايل به پذيرش مسئوليت و جلودار بودن و رهبري دارند.

o        غازها در طول پرواز مراقب يكديگر هستند.

 

بررسي ثابت كرده است كه اگر غازها مسيري را گروهي بپيمايند 70 درصد بيشتر از آن مسافتي را كه انفرادي مي‌توانند طي كنند، مي‌پيمايند. بلاسكو مي‌گويد وقتي از مطالعه نظام همكاري و زندگي و پرواز گروهي و مشاركتي غازها آگاه شدم و راز كاميابي اين نظام را كشف كردم، به داخل شركت خود برگشتم و به همه همكارانم دستور پرواز دادم و از آنها خواستم كه از امروز غازهايي باشند كه هم خود از پروازشان لذت ببرند و هم من سازمان كمال‌يافته‌تر و آسوده‌تري را اداره كنم. آري من به آنها اختيار و آزادي پرواز دادم و گفتم بوفالوهاي من پرواز كنيد. غافل از اينكه بوفالوها نمي‌توانند پرواز كنند. به خود گفتم بلاسكو سازمان تو، يك سازمان بوفالويي است. مگر تو اين‌طور نخواستي كه همكاراني مطيع و فرمانبردار، بي چون و چرا داشته باشي ك به دست و دهان تو نگاه كنند. پس اگر غير از اين مي‌خواهي، خود تو اول بايد تغيير كني و در اينجا بود كه آن حقيقت تلخ سوم يك بار ديگر در گوش من صدا كرد كه:

من بايد تغيير كنم، من بايد بوفالوها را تبديل به غاز كنم، طبيعت آنها را تغيير دهم، با آموزش و پرورش، رشد، ايجاد انگيزش، روحيه، اختيار، مسئوليت، اعتماد و … پرواز بوفالوها حقيقت تلخي است كه همه‌روزه در اغلب سازمان‌ها با آن برخورد مي‌كنيم.

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 و ساعت 14:19 |

خدايا!

بحران زده‌ام،

نمي‌دانم به كجا رو كنم!

به چپ و راست رو ميكنم،

به پس و پيش و فقط ظلمت را ميبينم.

به درون رو مي‌كنم، ستاره‌اي مي‌بينم

خدايم! تو آن ستاره‌اي، و اگر تو با مني، درون من، كنار من، هيچ نيرويي در اين دنيا نمي‌تواند مرا شكست دهد.

هر چه جلال است، از آن توست!

خدايم! حتي اگر در هياهوي روزمرگي تو را از ياد ببرم، تو مرا فراموش نخواهي كرد

خدايم!

تو در تمامي مشكلات و دشواري‌هاي زندگي، نيرو و اقتدار مني

پس اي خجسته! مرا متبرك گردان!

تا چيزي نگويم،

كاري نكنم

و به چيزي نينديشم

كه مايه خشنودي تو نشود.

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 و ساعت 13:37 |

‎‎ اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 و ساعت 13:25 |

آنگاه که غرور کسي را له مي‌کني،

آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي‌کني،

آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي‌کني،

آنگاه که بنده‌اي را ناديده مي‌انگاري،

آنگاه که حتي گوش‌هايت را مي‌بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي،

آنگاه که خدا را مي‌بيني و بنده خدا را ناديده مي‌گيري، مي‌خواهم بدانم، دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي‌کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني؟.

بسوي کدام قبله نماز مي‌گزاري که ديگران نگزارده‌اند؟

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 و ساعت 13:23 |

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 و ساعت 13:21 |

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 و ساعت 13:16 |

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 و ساعت 17:36 |

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 و ساعت 17:34 |

1)     نقاط ضعف و قوت خود را کشف کنيد.

2)     حس ششم خود را ناديده نگيريد .

3)     آرام و شمرده صحبت کنيد.

4)     کارمندان را تشويق کنيد تا با ابتکار در انجام کارهاي‌شان راه‌هايي براي صرفه‌جويي و پايين آوردن هزينه‌ها پيدا کنند.

5)     زماني که از کسي اشتباهي سر مي‌زند، با رفتار صحيح و منطقي او را شرمنده کنيد، نه با توهين و ناسزا.

6)     با توجه بيش از حد به افراد خاص، حسادت ديگران را برانگيخته نکنيد .

7)     به ديگران فرصت جبران اشتباهات‌شان را بدهيد.

8)     با اولين برخورد؛ در مورد کسي قضاوت نکنيد.

9)     هر کسي را فقط با خودش مقايسه کنيد، نه با ديگران.

10) اعجاز عبارات تاکيدي و مثبت را ناديده نگيريد.

11) اگر در جمعي هستيد که موضوع مورد بحث را نمي‌دانيد روشن شدن اين امر به اعتبار علمي شما لطمه خواهد زد، لازم نيست با اظهار نظر در مورد آن، عدم آگاهي خود را عيان سازيد. مي‌توانيد سکوت کنيد تا در اولين فرصت به تکميل اطلاعات خود بپردازيد.

12) هر از چند گاهي جلسه‌اي به منظور پرسش و پاسخ با حضور سرپرستان و مسئولين ترتيب دهيد تا از صحت عملکرد و برنامه‌هاي آنان مطمئن شويد.

13) سرپرستان و مسئولين‌، پل ارتباطي مديريت و کارمندان هستند‌، تا از استحکام اين پل مطمئن نشده‌ايد بي محابا گام برنداريد، چون در غير اينصورت ممکن است سقوط کنيد.

14) به اندازه کافي استراحت کنيد و اجازه ندهيد خستگي و استرس به سلامت روحي شما لطمه وارد کند.

15) مطمئن شويد هيچ منبع انرژي بيهوده به هدر نمي‌رود. براي مثال کسي را موظف کنيد تا از خاموش بودن چراغ‌ها و بسته بودن شيرهاي آب پس از اتمام ساعات اداري و خروج نيروها اطمينان حاصل کند.

16) براي هر بخش، يک جعبه کمک‌هاي اوليه تهيه کنيد.

17) راحت‌ترين مبلمان و چشم‌نوازترين وسايل را براي اتاق خود تهيه کنيد و براي استفاده بهينه از فضا و زيبايي محيط از طراحان داخلي کمک بگيريد.

18) کتاب قانون تجارت را در دسترس داشته باشيد .

 

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 و ساعت 17:10 |

نقش مدير يا سرپرست در تعيين فضاي مناسب براي پيشرفت گروه‌ها اهميت چشمگيري دارد .

نقش مدير نه تنها از اهميت زيادي برخوردار است بلکه در طول روند گروه‌سازي، دستخوش تغيير نيز مي‌گردد. در آغاز روند مزبور، اعضاي گروه ممکن است براي انجام رسالت و هدف خود و مشخص ساختن آنچه مي‌خواهند به انجام برسانند و از همه مهمتر‌، گسترش مهارت‌هاي بين فردي و گروهي نظير: حل اختلاف، مديريت جلسه و غيره نيازمند ياري باشند. اين حالت تا وقتي ادامه مي‌يابد که گروه به رشد و بالندگي مي‌رسد. در اين شرايط مدير ممکن است به عضوي هم تراز با ديگر اعضاي گروه تبديل شود يا ممکن است اين موضوع را دريابد که گروه نيازي به دخالت پيوسته ندارد و يا عکس اينها .

عواملي که در مديريت برفرآيند گروه سازي و موفقيت آن تاثيرگذار خواهند بود، عبارتنداز:

 

1)     دارا بودن مهارت‌هاي بسيار پيشرفته درباره ارتباطات ميان افراد

مدير بايد از ويژگي‌هاي رواني اوليه در خصوص آنچه موجب مي‌گردد انسان‌ها تعهد نشان دهند و انجام وظيفه نمايند، آگاه باشد .

 

2)     دارا بودن توازن تشخيص اهميت توازن بين وظايف (انجام کار) و افراد گروه

مدير بايد اطمينان يابد که اعضاي گروه از روند انجام کار خشنود هستند .

 

3)     تمايل به امر گوش فرادادن و توانايي برقراري ارتباط

سرپرستان بايد براي گوش فرادادن به مسايل و درک آنها نسبت به دو عمل کنترل و گفتگو اولويت قائل شوند.

 

4)     نشان دادن تداوم و ثبات در عزم و اراده

سرپرستان بايد نسبت به گروه ، خود را متعهد نشان دهند و وقتي پيمودن مسير دشوار مي‌گردد يا کسب موفقيت با کندي روبه رو مي شود، تن به تسليم ندهند .

 

5)     الگو قرار دادن رفتار تيمي مطلوب

گروه، سرمشق‌هاي خود را از سرپرست خود يا مدير کسب مي‌کند‌، بنابراين شما نمي‌توانيد قوانين بين فردي را نقض کنيد‌، از گوش فرا دادن دوري کنيد و از امتيازات انحصاري استفاده ببريد و در عين حال از اعضاي گروه خود انتظار داشته باشيد که باور نمايند شما واقعاً براي همکاري جمعي ارزش قائل هستيد .

 

6)     توانايي رويارويي با اعضاي مشکل ساز گروه

برخي اوقات يک گروه با عضوي که فاقد حس همکاري يا در چارچوب رفتار گروهي بي‌مهارت است، رويارو مي‌شود که سدي در برابر مشکلات تلقي مي‌شود.

در اين حالت مدير بايد در امور: آموزش‌دهي، مساله گشايي، ايجاد اتفاق نظر و ميانجي‌گري توانا باشد.

 

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 و ساعت 16:57 |

پيش از آن كه محكوم به مديريت پروژه شويد بهتر است با دوازه قانون طلايي مديريت پروژه آشنا شويد! اين 12 قانون بر مبناي تجربيات ساليان مديران مختلف پروژه‌هاي كوچك و بزرگ تهيه شده و صيقل خورده است.

كل اصول مديريت پروژه بر مبناي همين 12 قانون بنا نهاده شده است. با عمل به اين قوانين از مرحله آغازين پروژه تا انتهاي آن، نتايج بهتري حاصل خواهد شد.

 

1) روي نتايج پروژه به اجماع برسد!

اگر ندانيد كه قرار است چه چيزي را به اتمام برسانيد، چه چيزي بايد تحويل شود، بعيد است كه خروجي ارزشمندي ارائه دهيد. پروژه‌اي كه نتايج آن شفاف نيست محكوم به شكست است.

اولين قدم در راه موفقيت پروژه، تعريف و تعيين دقيق اهداف پروژه است. اهدافي كه همه افراد مهم درگير در پروژه روي آن اتفاق‌نظر داشته باشند. اين تنها كافي نيست كه شما بدانيد چه كاري مي‌خواهيد انجام دهيد. افراد كليدي، حاميان پروژه و اعضاء پروژه نيز بايد به آنچه مي خواهند انجام دهند، معتقد و آن را پذيرفته باشند.

 

2) بهترين تيم پروژه را مي‌توانيد بسازيد!

 گروهي از افراد ماهر، شايسته و خوب سازماندهي شده، كليد موفقيت پروژه است. تشكيل تيم خوب پروژه با انتخاب افرادي توسط مدير پروژه آغاز مي‌شود.در انتخاب افراد به خصوص در مورد پروژه‌‌هاي بديع بايد به هوش، قدرت و سرعت يادگيري آنان بيش از تجربه بها داد. بايد توان كار كردن در تيم را داشته باشند و به جايگاهي مناسب در تيم دست يابند. آنان در حين كار، تنها متوجه كار باشند نه درگيري‌هاي شخصي.

 

3) برنامه‌اي فراگير مناسب رشد و ترقي بسازيد و آن را به روز نگه‌داريد!

يك برنامه كامل، مركز موفقيت پروژه است. اين سند، محل ارتباط و فرماندهي كل نيروها، منابع و زمان هاي پروزه است. بدون برنامه نمي توان يك تيم را براي دستيابي به اهداف راهبري كرد. بي شك ساخت يك برنامه به تنهايي كافي نيست چرا كه مدير نمي‌تواند آينده را پيش بيني كند، از اين رو است كه برنامه پروژه، ممكن است بارها و بارها تغيير يابد و دلايل اين تغييرات، كشف حقايق جديد نسبت به واقعيات پروژه به مرور زمان و تغيير ذهن و نيازهاي افراد مهم باشد. گاهي نيز تغيير محدود پروزه يا تغيير سطح سبب اين اصلاحات مي شوند.

 

4) ميزان منابع مورد نياز انسان و تجهيزات را محاسبه كنيد!

بدون نفرات، تجهيزات، ابزار و سرمايه كافي هيچ راهي براي انجام تعهدات در موعد مقرر وجود ندارد. مدير بايد توانايي تامين منابع انساني مورد نياز پروژه خود را داشته باشد. در غير اينصورت بايد اثرات ناشي از كمبود منابع را بررسي كرده، آنها را به اطلاع افراد كليدي پروژه برساند. تامين منابع كافي براي يك پروژه، يكي از سخت‌ترين وظايف مديران پروژه‌ها در ايران است.

 

5) زمانبندي واقع بينانه‌اي را تهيه كنيد!

بدون زمانبندي مناسب، قبل از آنكه كاري انجام شده باشد، به موعد تحويل مي‌رسيد! مدير مي‌تواند با صرف هزينه‌هاي بيشتر، منابع، انسان و ابزار بيشتري تامين كند.اما زمان را نمي‌تواند به هيچ شكلي تهيه كند. تقريباً اغلب مديران ناموفق پروژه‌ اعتبار خود را به دليل رعايت نكردن زمان و تحويل ندادن به موقع نتايج، از دست داده‌اند.

 

6) سعي نكنيد بيش از آنچه قرار است انجام شود انجام دهيد!

البته اين به معناي آن نيست كه مدير كمتر از آنچه انتظار مي‌رود، تحويل دهد، بلكه بايد دقيقا چهارچوب‌هاي محدوده پروژه را در زمان، كيفيت و هزينه، رعايت كند مدير در ابتدا به تعريف دقيق محدوده پروژه پرداخته، آن را به تاييد افراد كليدي مي‌رساند.

پيش از آغاز هر پروژه، اهداف و نتايج پاياني بايد به تاييد همگان برسد. كليه افراد درگير در پروژه بايد نسبت به آنچه كه انجام مي‌دهند اطلاعات كافي داشته باشند تا بتوانند به درستي وظايف‌شان را به انجام برسانند. طراحي شيوه و روشي براي گردش مناسب اطلاعات در پروژه بين كليه افراد درگير، يكي از وظايف مهم مدير پروژه است.

 

7) نظر مردم را به خاطر داشته باشيد!

برخي مديران پروژه، در طول اجراي پروژه فراموش مي‌كنند كه اساساً پروژه براي مردم انجام مي‌شود و نتايج آن قرار است در خدمت مردم باشد موفقيت پروژه بستگي به نظر مردم دارد، براي آنكه مدير پروژه موفقي باشيد بايد خود را مطابق نظر مردم و با اولويت‌هاي آنها هماهنگ سازيد. فراموش نكنيد كه مردم پروژه را مديريت مي‌كنند، آنها قسمت اعظم كار را انجام مي‌دهند و مردم هستند كه از نتايج پاياني خوشحال يا ناراحت مي‌شوند.

 

8) حمايت مداوم مديريت سازمان و افراد كليدي را به‌دست آوريد!

لازم است مديريت پيش از آغاز كار حمايت افراد مهم درگير پروژه را به‌دست آورد. مهارت كلامي و قدرت چانه‌زني بالا، اين‌جا است كه خودنمايي مي‌كند. مدير در اينجا نه تنها نظر مثبت را جلب مي‌كند، بلكه آنها را راضي مي‌كند كه گاهي از نفوذ خود براي پيشبرد كارهاي پروژه ‌اش استفاده كند.

 

9) منتظر تغييرات نباشيد!

اين قانون، در كنار قانون سوم معنا دارد. پرژوه همواره در معرض تغييرات گوناگون است. مدير نبايد منتظر تغييرات بماند و پس از رخ دادن، نسبت به آنها واكنش نشان دهد بهتر است مديران بياموزند كه نسبت به تغييرات، پيش‌دستي كنند. مديران موفق، خود عامل ايجاد تغيير هستند.

 

10) افراد را از آنچه تاكنون انجام داده‌ايد مطلع كنيد!

مدير بايد تمامي افراد مهم درگير در پروژه را از پيشرفت، مشكلات و تغييرات پروژه آگاه سازد او بايد از اين قانون ساده پيروي كند: آگاه‌سازي افراد از همه چيز!

مهمترين قانون در نياي كار، راستگويي و صداقت است. بهتر است در مواجه با مشكلات ، حقيقت را با افراد كليدي در ميان بگذاريد و از آنان در حل مشكلات، راهنمايي و حمايت بخواهيد.

 

11) مبدع كارها و روشهاي نو باشيد!

پروژه يعني كارهاي نو! از آنجا كه تقريباً تمامي پروژه‌ها در نتايج، تيم پروژه، اهداف، انتظارات و زمان متفاوتند بايد مترصد استفاده از روشهاي نو، ابزار نو، نرم‌افزارهاي جديد و افراد و متخصصين جديد بود. روشهايي كه در گذشته موجب رشد و پيشرفت شده‌اند، ممكن است نتوانند راهگشاي مشكلات حال شما باشند.

 

12) رهبر پروژه باشيد!

راهبري پروژه، كار سختي است. رهبري افراد در ميان مسير نو و نا آشنا به سوي اهداف نو، بسيار مشكل است. رهبري، هنري است به شكل ذاتي در برخي وجود دارد. تنها مطالعه كتاب‌هاي مديريت كافي نيست. مديريت تنها خواندن گزارش‌هاي نظارتي، تاييد يا رد پيشنهادات يا صدور فرمان‌هاي لازم در قبال تغييرات نيست. مديريت فراتر از اينها، در همراه بودن با تيم پروژه و ايجاد انگيزه در آنها نهفته است. مدير بايد بتواند افراد مختلف با سليقه‌ها و افكار مختلف را براي دستيابي به يك هدف واحد، گرد هم آورد و تا پايان پروژه در كنار يكديگر نگاه دارد. شايد تشكيل تيم آسان باشد اما نگهداري تيم تا پايان پروژه است.

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 و ساعت 16:46 |

      1)      هرگز در خشم دست به عمل نزن.

2)      به ديگران فرصتي دوباره بده اما نه سه‌باره.

3)      چيزهاي كم اهميت رو تشخيص بده و آنها را ناديده بگير.

4)      وضع و حالت خوبي داشته باش. هدفمند و با اعتماد به‌نفس وارد اتاق شو.

5)      مواظب سرعتت باش.

6)      به‌ نظر ديگران در چه مورد ايستادگي مي‌كني و در چه مورد ايستادگي نخواهي كرد.

7)      حال و هواي بچگي رو رها نكن.

8)      مردم را به قدر قلبشان اندازه بگير نه به قدر حساب بانكي‌شان.

9)      مثل پرشورترين و مثبت‌ترين كسي شو كه مي‌شناسي.

10)   عاشق پيشه باش.

11)   وقتت رو تلف ماتم گرفتن براي اشتباهات گذشته نكن از آن درس بگير و بگذر.

12)   به جز مواردي كه مربوط به مرگ و زندگي است همواره خود را رها كن و آسوده باش.

13)   به طرز ارضاء نشدني كنجكاو باش و از كلمه چرا زياد استفاده كن.

14)   به كسي غبطه نخور.

15)   اجازه نده تلفن مزاحم لحظات همه بشود.

16)   كاري را انتخاب كن كه با ارزش‌هاي تو هماهنگ باشد.

17)   هرگز در هنگام گرسنگي به خريد مواد غذايي نرو چرا كه اضافه بر احتياج خريد خواهي كرد.

18)   هر كاري از دستت بر ميآيد براي زيردستان انجام بده.

19)   براي همه موجودات زنده احترام قائل باش.

20)   بازنده خوبي باش.

21)   از هر چه داري استفاده كن و نگذار در اثر بلا استفاده ماندن بپوسد.

 

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 و ساعت 16:36 |

نحوه صحبت كردن، لباس پوشيدن، نوشتن، رفتار كردن و كار كردن شما تعيين مي‌كند كه آيا يك حرفه‌اي مي‌باشيد و يا يك آماتور. با آنكه اغلب افراد آماتور بودن را عادي مي‌پندارند اما شما هرگز طوري رفتار نكنيد كه آماتور بنظر آييد. هر كاري را كه انجام مي‌دهيد، مانند يك حرفه‌اي انجامش دهيد مطابق با معيارهاي حرفه‌اي.

 

1)      يك حرفه‌اي تمام جوانب شغل خود را آموزش مي‌بيند.

 يك آماتور از هر فرصتي استفاده مي‌كند تا از روند يادگيري طفره رود.

 

2)      يك حرفه‌اي به دقت در مي‌يابد كه به چه چيزهايي نياز و احتياج است.

يك آماتور نيازها و احتياجات ديگران را حدس مي‌زند.

 

3)      ظاهر و طرز بيان يك حرفه‌اي همانند يك حرفه‌اي مي‌باشد.

 يك آماتور ظاهر و گفتار به هم ريخته‌اي دارد.

 

4)      يك حرفه‌اي محيط كار خود را پاكيزه و منظم نگه مي‌دارد.

 يك آماتور يك محيط كار شلوغ، آشفته و كثيفي دارد.

 

5)      يك حرفه‌اي متمركز و مدبر است.

 يك آماتور سردرگم و پريشان خاطر.

 

6)      يك حرفه‌اي از اشتباهات خود درس مي‌گيرد.

 يك آماتور اشتباهات خود را ناديده گرفته و يا پنهان مي‌كند.

 

7)      يك حرفه‌اي از وظايف و ماموريت‌هاي دشوار استقبال مي‌كند.

 يك آماتور تلاش مي‌كند از كارهاي دشوار خود را رهايي بخشد.

 

8)      يك حرفه‌اي در اسرع وقت پروژه‌ها را به انجام مي‌رساند.

 يك آماتور در ميان انبوه كارهاي ناتمام احاطه گشته است.

 

9)      يك حرفه‌اي همواره خوشبيني و خونسردي خود را حفظ مي‌كند.

 يك آماتور از كوره در مي‌رود و بدترين وضعيت را متصور مي‌شود.

 

10)   يك حرفه‌اي پول و حساب‌هاي بانكي خود را به دقت مديريت مي‌كند.

 يك آماتور پول خود را بي‌حساب خرج مي‌كند.

 

11)   يك حرفه‌اي سعي مي‌كند مشكلات و ناراحتي‌هاي ديگران را رفع كند.

 يك آماتور از مشكلات ديگران اجتناب مي‌ورزد.

 

12)   يك حرفه‌اي از لحن احساسي مثبت استفاده مي‌كند: اشتياق، خوشي، علاقه، رضايت.

 يك آماتور از لحن احساسي منفي استفاده مي‌كند: خشم، خصومت، ترس، نفرت، قرباني.

 

13)   يك حرفه‌اي آنقدر پافشاري مي‌كند تا به مقصود خود برسد.

 يك آماتور در ابتداي كار شانه خالي مي‌كند.

 

14)   يك حرفه‌اي بيش از انتظار بهره‌وري دارد.

 يك آماتور تا اندازه‌اي كه كارها پيش رود.

 

15)   يك حرفه‌اي خدمات و فرآورده‌هاي مرغوب و با كيفيت بالا ارائه مي‌دهد.

 يك آماتور خدمات و محصولات با كيفيت پايين.

 

16)   يك حرفه‌اي آينده‌اي نويد بخش دارد.

 يك آماتور آينده‌اي مبهم و نامشخص.

 

نخستين گام براي حرفه‌اي شدن شما آنست كه: باور كنيد حرفه‌اي هستيد.

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 و ساعت 16:19 |

 آيا مي‌دانستيد آنهايي که از نظر احساسي بسيار قوي به نظر مي‌رسند در واقع بسيار ضعيف و شکننده هستند

آيا مي‌دانستيد که آنهايي که زندگيشان را وقف مراقبت از ديگران مي‌کنند خود به کسي براي مراقبت نياز دارند

آيا مي‌دانستيد که سه جمله‌اي که بيان آنها از همه جملات سخت‌تر است  دوستت دارم متاسفم و به من کمک کن مي‌باشد

آيا مي‌دانستيد که کساني که قرمز مي‌پوشند از اعتماد بيشتري نسبت به خود برخور دارند

آيا مي‌دانستيد که کساني که زرد مي‌پوشند از زيبايي خود لذت مي‌برند

آيا مي‌دانستيد که کساني که لباس مشکي به تن مي‌کنند نمي‌خواهند مورد توجه قرار گيرند ولي به کمک و درک شما نياز دارند

آيا مي‌دانستيد که زماني که به کسي کمک مي‌کنيد اثر آن دوبار به سوي شما بر مي‌گردد

آيا مي‌دانستيد که نوشتن احساسات بسيار آسانتر از رودرو بيان کردن آنهاست اما ارزش رودرو گفتن بسي بيشتر است

آيا مي‌دانستيد که اگر چيزي رابا ايمان از خداوند بخواهيد به شما عطا خواهد شد

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 و ساعت 16:6 |

خورشيد غروب کرده بود. مرد از فرط خستگي و سرما بي‌رمق روي زمين افتاد. نيمه شب از شدت تشنگي در خواب ناليد ...

 

گل ساقه‌اش را خم کرد و قطره‌هاي شبنم را در دهان مرد غلتاند. علف‌هاي سبز کنار مرد رشد کردند تا گرمش کنند و خورشيد صبحگاهي آنقدر بر بدنش تابيد تا گرمش کرد...

 

مرد غلتيد تا بيدار شود. با اين کار علف‌ها را زير بدنش له کرد و با دست ساقه گل را شکست و چشمش که به خورشيد افتاد گفت: " اي لعنت به اين خورشيد، باز هم امروز هوا گرم است."

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 و ساعت 15:54 |

 

مايوس مباش زيرا ممکن است آخرين کليدی که در جيب داری قفل را بگشايد.

 

ذهن آدمي کارگاه توليد فکر است که از منبعي به نام ضمير ناخودآگاه سرچشمه مي‌گيرد. ضمير ناخودآگاه نمي‌تواند خوب را از بد و درست را از غلط تشخيص دهد ولي چنان قدرتي دارد که اگر از آن غافل شويم مي‌تواند سرنوشت ما را بدست گرفته و آن را به هر جايي که دوست دارد ببرد. در حقيقت نوع و کيفيت افکار و انديشه آدمي سازنده نوع و کيفيت زندگی اوست، انديشه زيبا و مثبت مي‌تواند بهشتي در زندگي انسان بسازد، همچنانکه انديشه منفي و ياس‌آور مي‌تواند جهنمي در زندگي او خلق کند. انسان‌ها همان خواهند شد که در انديشه آنند، بنابراين آينده هرکس در گرو چگونگي نگرش اوبه زندگی است.

 

موفق‌ترين انسان‌ها کساني هستند که توانسته‌اند در ذهن خود انديشه‌های مثبت داشته باشند.

 

آنان که مي‌پندارند" قادر نيستند " ؛ در واقع مثبت‌نگری را کنار گذاشته و در جنبه‌های منفي وقايع تمرکز کرده‌اند.

سازمان‌ها نه تنها کانون فعاليت بلکه کانون يادگيری چگونه انديشيدن و چگونه زيستن است. در سازمان مثبت‌انديش افراد آن خود را قادر و توانا مي‌دانند و نگاهشان به ديگران آکنده از مثبت انديشي است. چنين سازمان‌هايي قادر خواهند بود هر نا ممکني را به ممکن تبديل کنند و توفيق و کامکاری نصيب خود نمايند. ضمن آشنايي با راهکارهای تفکر مثبت بياييم با زيبا، مثبت، خلاق، هدفمند و اميدوارانه انديشيدن، موفقيت را به سازمان‌مان دعوت کنيم.

 

تعريف تفکر مثبت:

شيوه‌ای از فکر کردن است که فرد را قادر مي‌سازد نسبت به رفتارها، نگرش‌ها، احساسات، علائق، و استعدادهای خود و ديگران برداشت و تلقي مناسبي داشته باشد و با حفظ آرامش و خونسردی بهترين و عاقلانه‌ترين تصميم را بگيرد.

 

افکار مثبت و منفي:

افکار مثبت، افکاری سازنده، انگيزه دهنده و انرژی بخش هستند که بر اثر تلقين، تکرار و تمرين به ذهن راه مي‌یابند و باعث مي‌شوند ذهن و فکر مثبت شود. در اين صورت کنترل فکر در اختيار ماست، در حالي که افکار منفي، افکاری بازدارنده و مخرب هستند و وقتي به ذهن راه يابند، تعميم يافته و به سرعت تمام ذهن را اشغال مي‌کنند. در اين حالت ما در اختيار تفکرات منفي خود قرار داريم.

 

زندگي در صدف خويش گهر ساختن است. ( اقبال )

 

ويژگي‌های افراد مثبت‌نگر:

  • با وجود تفکر درباره گذشته و آينده، در زمان حال زندگي مي‌کنند و از آنچه دارند راضي و خشنود هستند.
  • از نظرات درست و منطقي ديگران استقبال مي‌کنند و برای رد کردن نظرات نادرست حتماً دليل منطقي دارند.
  • در گفتارهای خود از کلمات و عبارات مثبت و اميدبخش استفاده مي‌کنند.
  • هميشه سعي مي‌کنند با تلاش و کوشش به موفقيت برسند و اگر در کاری موفق نشوند، عامل را ابتدا در خود و سپس در شرايط بيروني جستجو مي‌کنند.
  • هميشه قبل از عمل يا صحبت کردن فکر مي‌کنند، به همين دليل کمتر دچار خطا و اشتباه يا ضد و نقيض گويي مي‌شوند.
  • چون دارای ذهن مثبت هستند، مي‌توانند افکار خود را کنترل کنند.
  • اگر از آنها خواسته شود درباره موضوعي اظهارنظر کنند، با وجود تفکر در جنبه‌های منفي، موارد مثبت آن را بيان مي‌کنند و موضوع را به فال نيک مي‌گيرند به عبارت ديگر " نيمه پر ليوان را مي‌بينند " .
  • مشکلات را ناچيز شمرده و برای حل آنها از توانايي خود و راهنمايي ديگران استفاده مي‌کنند.
  • اغلب اوقات بشاش، سرزنده، پرانرژی، توانا و خوش مشرب هستند.
  • همه چيز در نظر آنها زيبا و لذت‌بخش بوده و سعي مي‌کنند از مواهب زندگي بيشترين استفاده را ببرند.
  • در ارتباط‌های اجتماعي خود با ديگران حسن ظن دارند ( مگر خلاف آن را ببينند ) و سعي مي‌کنند در حد توان به ديگران خدمت و کمک کنند.

 

کسي که مايل است خير ديگران را تامين کند، خير خودش را هم تامين کرده است. ( کنفوسيوس )

  

ويژگي های افراد منفي‌نگر:

  • هميشه از وضعيت موجود و گذشته خود شکايت دارند و نسبت به آينده بدبين هستند.
  • غالباً با نظرات ديگران بدون دليل منطقي مخالفت مي‌کنند.
  • در گفتارهای خود از کلمات و عبارات منفي به کرات استفاده مي‌کنند.
  • در برخورد با کوچکترين مانعي از تلاش دست مي‌کشند و ديگران يا شرايط را عامل شکست و بدبختي خود مي‌دانند.
  • تمرکز فکر ندارند و ضد ونقيض صحبت مي‌کنند و در رفتارهايشان خطا و اشتباه زياد است، به عبارت ديگر " اول عمل مي‌کنند و بعد فکر ".
  • چون منفي‌نگر هستند، افکارشان بر آنها تسلط دارد.
  • اگر از آنها خواسته شود درباره موضوعي نظر بدهند فقط به جنبه‌های منفي آن توجه کرده و همان را بيان مي‌کنند. به قولي " نيمه خالي ليوان را مي‌بينند ".
  • از کاه کوه مي‌سازند و از درگير شدن با مشکلات گريزانند.
  • غالباً افسرده، کج خلق، بدخواب، کم اشتها، عصبي و ناتوان هستند.
  • همه چيز در نظر آنها غم‌انگيز و نااميد‌ کننده است و از آنچه دارند، هيچ لذتي نمي‌برند.
  • در ارتباط‌های اجتماعي خود به همه کس و همه چيز شک و سوءظن دارند و فکر مي‌کنند که همه عليه آنها توطئه مي‌کنند.

  راهکارهای تقويت تفکر مثبت:

همانطور که گفته شد افکار از چنان قدرتي برخور دارند که مي‌توانند سازنده يا ويرانگر باشند، بنابراين بايد خود و زیر مجموعه‌مان بياموزيم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنيم تا در اهداف خود به موفقيت‌ها و کاميابي‌های بزرگي دستيابيم.

1)      نسبت به خود احساس خوبي داشته باشيم و آن را خوب، توانا و با ارزش بدانيم.

2)      ليستي از صفات مثبت خود تهيه کنيم و راههای تقويت آنها را بيابيم و تجربه کنيم.

3)   ليستي از افکار منفي خود تهيه کنيم و سعي کنيم برای هر فکر منفي يک فکر مثبت معادل بيابيم تا به کمک آن بتوانيم با افکار منفي مقابله کنيم.

4)   سعي کنيم در گفتار و برخوردهای روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنيم، مثلاً در ملاقات با ديگران بجای استفاده از کلمه " خسته نباشيد " که دارای بار منفي و القای حس خستگي است، بگوييم " خدا قوت "، " شاد باشيد " و يا " پر انرژی باشيد ".

5)      افکار خود را متوجه خوبي‌ها و جنبه‌های مثبت زندگي کنيم تا به مرور مثبت‌نگر شويم.

6)      با خوش‌بيني سعي کنيم، دستوراتي به ذهن خود بدهيم که انديشه‌های جديد مثبت شکل گيرند.

7)   هر روز صبح که از خواب برمي‌خيزيم با نگاه کردن به یک منظره، تابلوی زيبای نقاشي و يا اسماء الله روز خود را با نشاط و خوش بيني آغاز کنيم.

8)   از افراد منفي‌نگر يا موقيت‌هايي که باعث ايجاد افکار ناخوشايند و منفي مي‌شوند دوری و يا سعي کنيم کمتر با آنها برخورد داشته باشيم.

9)   به مشکلات به عنوان محکي برای ارزيابي توانايي‌های خود نگاه کنيم و هرگز نتيجه بدی را پيش‌بيني نکنيم، زيرا مشکلات فقط به اندازه‌ای مهم هستند که ما آنها را مهم مي‌پنداريم.

10)   به لحظات و خاطرات زيبا و دوست داشتني گذشته خود فکر و سعي کنيم آنها را تکرار نماييم.

11)   از ترديد و دودلي دوری کرده و کارها را با جديت دنبال کنيم.

12)   به ندای منفي دروني خود و تلقين‌های مخرب و نگران‌کننده ديگران بي‌توجه باشيم و سعي کنيم عکس آنها را انجام دهيم.

13)  به قدرت بي‌کران خداوند ايمان داشته باشيم و با خود تکرار کنيم که من لياقت بهترين‌ها را دارم و با لطف خدای بزرگ به آنها خواهم رسيد.

14)  از ميان اهداف خود هدفي را انتخاب کنيم که اميد بيشتری به موفقيت آن داريم و در تلاش برای تحقق آن، به فکر تاييد يا تکذيب ديگران نباشيم.

15)   در توصيف احوال و زندگي خود از کلمات مثبت استفاده کنيم.

16)   در تعريف از افراد از کلمات مثبت و روحيه بخش استفاده کنيم ( فلاني شخص بسيار شريف و بزرگواری است ).

17)  از چشم و هم چشمي و حسادت که باعث ايجاد افکار منفي مي‌شود دوری و سعي کنيم روش زندگي خود را خودمان انتخاب کنيم.

18)   هرگز شعار خواستن، توانستن است را فراموش نکنيم و بدانيم که در سايه سعي و تلاش به آنچه بخواهيم مي‌رسيم.

19)   قدر لحظات زندگي را بدانيم و از آنها به خوبي استفاده کنيم، زيرا هرگز تکرار نخواهند شد.

20)   برای تغيير اوضاع و شرايط نامساعد اقدام کنيم و مطمئن باشيم که مي‌توانيم آنها را از بين ببريم.

21)  از خود انتظار بيش از حد نداشته باشيم و خود را همه فن حريف ندانيم، به عبارت ديگر از کمال‌گرايي مطلق که باعث اضطراب و احساس عجز و ناتواني مي‌شود خودداری کنيم.

 

22)   خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد، پس من چطور مي‌شود همه چيز را در يک روز بدست آورم.

 

23)   خود را از قيد و بندهای آزار دهنده رها و ساده زندگي کنيم تا فکر و خيال آسوده‌ای داشته باشيم.

24)   از انزوا و گوشه‌گيری که باعث ايجاد افکار منفي مي‌شود دوری و اوقات خود را در جمع خانواده، همکاران و دوستان سپری کنيم.

25)   هر وقت احساس کرديم که افکار منفي سراغمان آمده است، وضعيت خود را تغيير دهيم و به کاری سرگرم شويم.

26)   ممکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفي به سراغمان بيايد، تا خسته نشده‌ايم به رختخواب نرويم.

27)   هرگز به هيچ وجه خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نکنيم.

28)  اعتماد به نفس خود را در هر شرايطي حفظ کنيم و هرگز به ديگران اجازه ندهيم که آن را متزلزل کنند. بايد متوجه باشيم که اعتماد به نفس کليد خلق تفکر مثبت است.

29)   خنديدن را فراموش نکنيم. خنديدن باعث مي شود تا افکار ناراحت کننده و منفي جای خود را به افکار مثبت و شاد بدهند.

اگر افکارمان را کنترل کنيم، زندگي مان متحول مي شود.

در زندگي بجای شناور بودن، شنا گر باش.

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 و ساعت 15:11 |

v      ـ مدير خلاق و نوآور كسي‌ است‌ كه‌ از هيچ‌، همه‌ چيز مي‌آفريند.

v      مديرخلاق با استفاده‌ از نيروي‌ ذاتي‌ و تخيّلي‌ خلاق خود، امكانات‌ بالقوه‌ را بالفعل‌ تبديل‌ مي‌كند او:

1)      اعتماد به‌‌نفس‌ دارد، مقاوم، مصمّم‌ و سمج‌ است‌.

2)      قدرت‌ تحمّل‌ ابهامات‌ را دارد و ديرتر خسته‌، كلافه‌ و سردرگم‌ مي‌شود.

3)      به‌ اشياء و پديده‌هاي‌ نگاهي‌ غير مرسوم‌ دارد.

4)      قدرت‌ اطلاعات‌ تخصصّي‌ و عمومي‌ زيادي‌ دارد.

5)      در مديريت‌ خود از سبك‌ رهبري‌ تفويضي‌ استفاده‌ مي‌كند و بسيارانعطاف‌پذير است‌.

6)      اثبات‌ كمتري‌ دارد و ساده‌ انگار نيست‌.

7)      تجربه‌ پژوهشي‌اش‌، او را به‌ دنبال‌ فكرهاي‌ بكر و دست‌ نخورده‌ مي‌كشاند.

8)      جسارت‌ درگيري‌ با مسائل‌ پيچيده‌ را دارد.

9)      علاقه‌ وافري‌ به‌ كار و تلاش‌ و كوشش‌ دارد.

10)   دقيق‌ و ريزنگر است‌ و به‌ دقّت‌ به‌ اطراف‌ نظر مي‌افكند.

11)   در ضمن‌ استقلال‌ رأي‌ و قضاوت‌، حوصله‌ و توانايي‌ شنيدن‌ و هم‌جوشي‌ افكار را دارد.

12)   خطرپذير است‌.

13)   مهارت‌هاي‌ ادراكي‌ و انساني‌ زيادي‌ دارد.

14)   سريع‌ الانتقال‌ است‌ و قدرت‌ حل‌ّ مسائل‌ را دارد.

15)   براي‌ پيشبرد اهداف‌ خود، از ارتباطات‌ گروهي‌ و شخصي‌ استفاده‌ مي‌كند.

16)   برنامه‌ريزي‌هاي‌ او بلندمدت‌ و راهبردي‌ است‌.

17)   فرصت‌‌طلب‌ و موقعيت‌‌جو است‌ و قبل‌ از ديگران‌ طرح‌هاي‌ خود را ارائه‌مي‌دهد.

18)   سنت‌‌شكن‌ و نوگراست‌.

19)   گيرنده‌هاي‌ قوي‌ و حساسي‌ دارد.

20)   هوش‌هاي‌ چندگانه‌ او از متوسط‌ جامعه‌ بالاتر است‌.

 

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 و ساعت 14:49 |

وقتي خدا تو رو به لبه صخره هدايت مي‌کنه، بهش کاملاً اعتماد کن. فقط يکي از اين دوتا اتفاق رخ مي‌دهد: يا مي‌گيردت وقتي مي‌افتي، يا بهت ياد ميده پرواز کني.

 

وقتي خواسته و آرزويي نباشد هيچ راهي وجود ندارد.

 

کسی که می تواند، انجام می‌دهد و کسی که نمی‌تواند یاد می‌دهد. انسان منطقی خود را با جهان وفق می‌دهد. انسان غیرمنطقی تلاش می‌کند که جهان را با خود وفق دهد.

 

از خداوند نیرو خواستم، ضعیف آفرید که تواضع بندگی را بیاموزم.

از او سلامتی خواستم که کارهای بزرگ انجام دهم، ناتوانم آفرید که کارهای بهتری انجام دهم.

از او ثروت خواستم که سعادتمند شوم، فقرم بخشید که که عاقل باشم.

از او قدرت خواستم که ستایش دیگران را به دست آورم، شکستم بخشید که بدانم پیوسته نیازمند اویم.

از او همه چیز خواستم که از زندگی لذت برم، آنچه خواستم به من نداد. آنچه بدان امید داشتم به من بخشید و دعاهای نگفته‌ام مستجاب شدند و آنها این بودند:

من هستم در میان انسانها و غرق در نعمات پروردگار

 

مراقب خرجهای کوچک باش، شکافی کوچک می‌تواند کشتی بزرگی را غرق کند.

 

یا چیزی بنویس که ارزش خواندن را داشته باشد یا کاری بکن که ارزش نوشتن داشته باشد.

 

حماقت یعنی کار واحدی را بارها و بارها انجام دادن و انتظار نتایج مختلف داشتن.

 

با همه مؤدب، با بیشتر کسان اجتماعی، با تعداد کمی صمیمی، با یک نفر دوست باش و با هیچ کس دشمن نباش.

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 و ساعت 14:18 |



آمار بازديد
آمار بازديد