تبليغاتX
آنچه مدیران باید بدانند

 

                                                                                      

      

 

چه بسا در نگاه اول مديريت اندكي رعب‌آور باشد. به جرات ميتوان گفت بالغ بر پنجاه درصد از مديران پيش از شروع كار تحت آموزش قرار نمي‌گيرند. از اين رو اشتباهات متداولي به كرات ميان مديران جديد مشاهده مي‌شود كه در فهرستي فشرده به آنها مي‌پردازيم

 

1- باور وقوف بر تمامي امور

فرضا چنانچه مديريت توليد به شما واگذار شده باشد ممكن است حس كنيد همه چيز را در خصوص توليد مي‌دانيد. حتي در صورت صحبت اين امر، يقين داشته باشيد درباره مهمترين بخش مسئوليت جديدتان يعني مديريت بر پرسنل بر همه چيز آگاه نيستيد. به اطرافيانتان گوش سپرده و هر زمان اقتضاء مي‌كند از اطلاعاتشان بهره ببريد.

 

2- تاكيد دائم بر مديريت خود

مطمئن باشيد همه شما را به عنوان مدير گروه مي‌شناسند پس سعي نكنيد مرتبا اين موضوع را خاطر نشان كنيد. شاخصه يك مدير شايسته تمايز مثبت وي در جنبه عملكردي با ديگران است.

 

3- تلاش براي دگرگوني در همه امور

تا جايي اصرار بر تغيير امور داشته باشيد كه از خطا اجتناب شود. فراموش نكنيد صرفا به اين علت كه روش انجام كاري، مورد پسند شما نيست، لزوما اشتباه محسوب نمي‌شود. درك تفاوت ميان «افتراق» و «اشتباه» از مولفه‌هاي مهم مديريت است.

 

4- هراس از انجام هر كار

شايد خواهان ترفيع شغلي نبوده و در قدرت پذيرش مسئوليت تازه دچار ترديد باشيد ولي اجازه ندهيد اين تفكر و عدم اعتماد به نفس شما را از به كارگيري تمام توانتان بازدارد. قطعا كارفرمايان شما را واجد صلاحيت لازم ديده‌اند. چون در غير اينصورت برگزيده نمي‌شديد.

 

5- عدم اختصاص وقت به شناخت پرسنل

بعيد نيست كه سال‌هاي متمادي در كنار پرسنل امور خود كار كرده باشيد. ولي اين بدان معنا نيست كه به تمامي جنبه‌هاي وجوديشان شناخت پيدا كرده باشيد. پس در مقام يك مدير اكنون اسباب تهيج آنان را كشف نموده دريابيد كه به چه نحو مي‌توان برانگيختشان، موجبات نگراني را تشخيص داده و بكوشيد آن را به عنوان يك فرد مستقل بشناسيد چرا كه اين يگانه شيوه اعمال مديريت موثر بر نيروي انساني است.

اختصاص وقت و توجه هرگز به ضررتان نخواهد بود زيرا اين پرسنل است كه شما را در تلاش‌هاي مديريتي مساعدت كرده يا گاه به ناكامي مي‌كشاند.

 

6- عدم صرف وقت با كارفرما

طبعا از زماني كه كارفرما شما را به پست مديريت گمارده از ميزان اشتغال شما آگاه است، از سوي ديگر پيش از اينكه مدير باشيد وظيفه شما كمك به كافرماست، بنابراين اختصاص وقت به وي چيزي نيست جز برقراري ارتباطي دو سويه جهت دادن اطلاعات و دريافت راهنمايي و آموزش

 

7- عدم نگراني نسبت به مشكلات و كارمندان مشكل‌دار

ازمشكلات گريزي نيست. در مواجه رويدادها تكليف شما يافتن موثرترين راهكار و به اجرا درآوردن آن است. البته نه به آن معنا كه از گرفتن مساعدت ديگران غافل شويد بلكه معضل را يافته وتا زمان برطرف شدن، آن را تحت كنترل و نظارت داشته باشيد.

 

8- خود سانسوري

اين صحيح نيست تنها به اين علت كه سرپرست گروه مي‌باشيد رخصت ابراز هيجانات و حتي يك لبخند را از خود دريغ نمائيد يا سر زدن خطا را از خود امري غير محتمل فرض كنيد.

 

9- عدم حمايت از پرسنل خود

افراد گروه شما از هر سو تحت فشار قرار دارند. ساير قسمت‌ها بعضا به دليل عملكرد ناموفق از آنان انتقاد كرده و كارفرما گاه امور ناخوشايندي به اين گروه ارجاع مي‌دهد، اين وظيفه شماست تا استقامت كرده، اطمينان حاصل نمائيد كه با پرسنل‌تان تا حد امكان منصفانه رفتار شده است. به زودي باز خورد اين وفاداري را از سوي آنان دريافت خواهيد كرد.

 

10- احتراز از مسئوليت پذيري در هر مورد

چه بخواهيد و چه نه، شما به عنوان مدير، مسئول همه امور واقع شده در گروه خود هستيد. خواه شما آن را انجام داده باشيد، خواه از آن آگاه باشيد و يا حتي نباشيد هر امري به شما منتج مي‌شود، پس نه فقط سازماندهي ارتباطات بر عهده شماست بلكه بايد مسئوليت‌هاي متعاقب آنرا بپذيريد.

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 15:34 |
 

 

مهارت‌هاي مورد نياز مديران را مي‌توان به صورت فني، انساني و ادراكي طبقه‌بندي كرد. مهارت به توانايي‌هاي قابل پرورش شخص كه در عملكرد و بقاي وظائف منعكس مي‌شود بنابراين منظور از مهارت توانايي به كار بردن مؤثر دانش و تجربه شخصي است. ضابطه اصلي مهارت داشتن، اقدام و عمل مؤثر در

 

شرايط متغير است.

 

تعريف مهارت‌هاي سه‌گانه مديريت به شرح زير است.

 

1- مهارت فني

يعني دانايي و توانايي در انجام دادن وظايف خاص كه لازمه آن ورزيدگي در كاربرد فنون و ابزار ويژه و شايستگي عملي در رفتار و فعاليت است. مهارت‌هاي فني از طريق تحصيل، كارورزي و تجربه حاصل مي‌شوند. مديران معمولاً اين مهارت‌ها را طي دوره‌هاي آموزشي يا كارآموزي فرا مي‌گيرند نظير دانش، فنون و روش‌هاي برنامه‌ريزي،‌ بودجه‌بندي، كنترل، حسابداري، امور مالي، كارگزيني كارپردازي و غيره ويژگي بارز مهارت، فني آن است كه به بالاترين درجه شايستگي و خبر

 

گي در آن مي‌توان دست يافت زيرا اين نوع مهارت دقيق، مشخص، داراي ضوابط عيني و قابل اندازه‌گيري است. از اين رو، كنترل و ارزشيابي آن، هم در جريان آموزش و هم در مرحله كاربرد و عمل آسان است. مهارت‌هاي فني مورد نياز مديران آموزشي،‌ ارزشيابي آموزشي،‌ راهنمايي آموزشي، فنون و روش‌هاي تدريس و فنون اداري و مالي آموزش و پرورش است. مدير آموزشي براي انجام وظايف خاصي كه دارد بايد از مهارت‌هاي فني كافي برخوردار باشد.

 

2- مهارت انساني

يعني داشتن توانايي و قدرت تشخيص در زمينه ايجاد محيط تفاهم و همكاري و انجام دادن كار به وسيله ديگران، فعاليت مؤثر به عنوان عضو گروه، درك انگيزه‌هاي افراد و تأثيرگذاري بر رفتار آنان. مهارت انساني در نقطه مقابل مهارت فني است. يعني كار كردن با مردم در مقابل كار كردن با اشيا و چيزها. داشتن مهارت‌هاي انساني مستلزم آن است كه شخص بيش از هر چيز خود را بشناسد، به نقاط ضعف و قوت خود آگاه باشد، عقايد و افكارش برخوردار و روشن باشند، اعتماد به نفس داشته باشد، به ديگران اعتماد كند، به عقايد، ارزش‌ها و احساسات آنان احترام بگذارد، آنان را درك كند، از تأثير گفتار و كردار خويش بر ديگران آگاه باشد و بتواند محيط امن و قابل قبولي براي جلب همكاري ديگران فراهم سازد. مهارت‌هاي انساني به آساني قابل حصول نيستند و فنون و روش‌هاي مشخصي ندارند. امروز دانش‌ علمي در قلمرو روان‌شناسي، روان‌شناسي اجتماعي و مردم‌شناسي و تجربه و كارورزي در شرايط گروهي و اجتماعي، به طور غيرمستقيم زمينه دستيابي به مهارت‌هاي انساني را فراهم مي‌سازند. كنش و واكنش متقابل با مردم و حساسيت نسبت به انگيزه‌ها، انتظارات و رفتارهاي آنان كمك مي‌كنند تا شخص به مرور بتوانند علل و عوامل شكل‌دهنده رفتار افراد انسان را درك كرده راه و رسم كار كردن با مردم و اثرگذاري بر رفتار آنان را بياموزد. مدير آموزشي براي اينكه بتواند در شماره يكي از اعضاي مؤثر محيط آموزشي درآمده بين اعضاي تحت رهبري خود همكاري و تفاهم به وجود آورد، بايد به حد كافي از مهارت‌هاي انساني بهره‌مند باشد.

 

                     

3- مهارت ادراكي

يعني توانايي درك پيچيدگي‌هاي كل سازمان و تصور همه عناصر و اجزاي تشكيل‌دهنده كار و فعاليت سازماني به صورت يك كل واحد (سيستم) به عبارت ديگر، توانايي درك و تشخيص اينكه كاركردهاي گوناگون سازمان به يكديگر وابسته بوده تغيير در هر يك از بخش‌ها، الزاماً بخش‌هاي ديگر را تحت تأثير قرار مي‌دهد. آگاهي از اين روابط و شناخت اجزا و عناصر مهم در موقعيت‌هاي مختلف، مدير را قادر مي‌سازد كه به طريقي تصميم‌گيري يا اقدام كند كه موجبات اثربخشي سازمان و رضايت كاركنان آن را فراهم نمايد.

 

اكتساب مهارت ادراكي (يا مفهومي)

مستلزم آموزش نظريه‌هاي علوم رفتاري بويژه تئوري‌هاي سازمان، مديريت و تصميم‌گيري و كاربرد عملي آنهاست. امروزه دوره‌هاي آموزش دانشگاهي در رشته‌هاي تخصصي، آشنايي با نگرش و روش‌هاي سيستمي و استفاده از يافته‌هاي مطالعات و تحقيقات راجع به سازمان‌ها، زمينه دستيابي به مهارت ادراكي در مديريت را فراهم مي‌سازند. مدير آموزشي براي اينكه بتواند محيط آموزشي را بشناسد، روابط متقابل ميان عوامل مختلف را درك كند، اولويت‌هاي آموزشي را تشخيص دهد، تصميمات مؤثر اتخاذ كند و با اقدامات خود بهترين نتايج را عايد نظام آموزشي سازد، بايد از مهارت ادراكي قابل ملاحظه‌اي برخوردار باشد.

 

ارزش نسبي مهارت‌ها

همه مشاغل مديريت مستلزم كاربرد مهارت‌هاست. گرچه در انجام دادن بعضي از وظايف، مهارت‌هاي سه‌گانه لازم و ملزوم يكديگر به نظر مي‌رسند، با وجود اين، ارزش نسبي آنها در سطوح و رده‌هاي مختلف مديريت فرق مي‌كند. مديران رده‌هاي سرپرستي به مهارت‌هاي فني قابل ملاحظه‌اي نياز دارند زيرا كه وظايف آنها غالباً ايجاب مي‌كند كه زيردستان خود را راهنمايي كنند يا آموزش دهند. در مقابل مديران رده‌بالاي سازمان‌ها چندان نيازي به مهارت‌هاي فني ندارند بلكه وظايف تصميم‌گيري، برنامه‌ريزي و سازماندهي ايجاب مي‌كند كه به مهارت ادراكي قابل ملاحظه‌اي مجهز باشند. مهارت‌هاي انساني تقريباً لازمه انجام دادن همه وظايف در همه سطوح مديريت است زيرا كه مديران صرفنظر از نوع وظايف يا سطح مسئوليت و مقام با افراد انسان سر و كار داشته براي جلب همكاري و اثرگذاري بر رفتار آنها بايد از مهارت‌هاي انساني برخوردار باشند. از اين رو، امروزه، در مديريت سازمان‌ها، تأكيد بر مهارت‌هاي انساني اولويت ويژه‌اي پيدا كرده است.

 

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 15:26 |

شايد مديران با زيرفشار قرارگرفتن ازسوي بالادستان، توقع و سوءتفاهم زيردستان و رقابت با همكاران، از بداقبال‌ترين مردم به لحاظ شغلي باشند، پس آنان بايد همچون فنر مقاوم و قابل انعطاف باشند.

مديران نمي‌توانند درباره وضع موجود به شكايت بپردازند، وظيفه يك مدير پذيرفتن آن چيزي است كه از وي توقع مي‌رود و نيز اينكه با صبر و حوصله سدهاي سر راه مديريت را از ميان بردارد.

درهمين راستا نكاتي چند جهت ارتقاي زندگي شغلي مديران تقديم مي شود.

 

 مديريت زمان و درستكاري درپيش گيريد.

در مديريت هيچ اصلي نيست كه مانند قانون جاذبه، جهان شمول باشد. لكن دو اصل طلايي وجود دارد كه هميشه و همه جا صادق اند.

اصل اول مربوط به استفاده صحيح از وقت است. براي اعمال مديريت كارآمد، استفاده ثمربخش از وقت حائزاهميت است و اين كار به سرمايه گذاري نياز ندارد و درواقع مربوط به خود نظمي است.

اصل دوم درستكاري است كه هيچ چيز در مديريت جاي آن را نمي گيرد. همانگونه كه درختان از بالا مي ميرند، سازمانها هم وقتي در رأس آنها درستكاري نباشد، تباه مي شوند. به ياد داشته باشيد هيچ نازبالشي راحت‌تر از وجدان آسوده نيست.

 

 به فردا بينديشيد.

اولين سياست و شالوده سياستهاي ديگر بايد رها كردن «ديروز» باشد. اولين ضرورت، آزاد كردن منابع و امكانات از تعهد به حفظ چيزي است كه ديگر تاثير مثبت در عملكرد ندارد و ديگر نتايجي بر آن مترتب نيست. درواقع ساختن فردا ممكن نيست، مگراينكه ما در ابتدا پوست ديروز را بيندازيم و خود را از آن خلاص كنيم. حفظ ديروز همواره كميابترين و ارزشمندترين منابع و امكانات سازمانها و ازهمه مهمتر، توانمندترين افراد سازمان را به مسائل بي نتيجه متعهد مي سازد.

 

 براي كارمندان خود حساب بانكي عاطفه باز كنيد.

اگر در قلب كاركنان خود حساب بانكي عاطفه بگشاييد و در آن ادب و مهرباني، صداقت و وفاي به عهد بيندوزيد، از اين حساب اطمينان و اعتماد برداشت خواهيد كرد.

اصول شش ماده اي پس انداز در حساب بانكي عاطفه

- درك طرف مقابل

- توجه به چيزهاي جزئي

- آشكار كردن توقعات

- اثبات تماميت وجود

- وفاي به عهد

- عذرخواهي خالصانه براي برداشت از حساب.

 

 آمال و هدف داشته باشيد.

 

 هنر حل مشكلات را بياموزيد.

درس اول، دست‌يابي به اين هنر است كه چگونه با مشكلات بدرستي و به شكل منطقي برخورد كنيد. نبايد از روبرو شدن با مسائلي كه در پيش رو داريد، طفره برويد. قبل از آنكه شرايط غيرقابل كنترل شود، بايد اقدام كنيد.

درس دوم اينكه، همه مشكلات نسبي هستند و بالاخره به پايان مي رسند.

به عنوان درس سوم، مشكلات را به عنوان دارو يا تقويت كننده رشد خود قلمداد كنيد. وقوع بحران را يك موفقيت طلايي براي آزمودن توانايي و قدرت واقعي خود بدانيد. بايد به دنبال فرصتي براي آزمودن توانايي‌هايتان باشيد، اينكه بتوانيد «آنچه را داريد»، در بوته آزمايش، «آنچه مي خواهيد» قرار دهيد.

 

 با خودتان صادق باشيد.

هرگز مانند مديراني نباشيد كه پس از تصميم گيري، تازه به دنبال يافتن دلايلي براي تصميم خود هستند. هيچگاه عاطفي قضاوت نكنيد تا مجبور نشويد قضاوت و داوري خود را توجيه كنيد. اگر چنين كرديد طبيعتا از تصميمهايي دفاع خواهيدكرد كه آرزو مي كنيد كاش اصلا آن تصميم را نگرفته بوديد.

 

 جرئت كنيد كه جرئت داشته باشيد.

آرزومند انجام سريع كارها نباشيد. به منابع اندك نينديشيد تا قادر به انجام امور بزرگ شويد. به ياد داشته باشيد هر سفري هرچند دراز، روزي با گامهاي كوچكي آغاز شده است و با گذشت زمان و صبر، برگ درخت توت به جامه ابريشمي تبديل مي شود.

 

 شكست را بايد شكست.

بياييد عقيده تان را درباره شكست تغيير دهيد و آن را فرصتي بدانيد كه دگرباره هوشيارتر بينديشيد و به بركت آن مشخص سازيد كه چه مسيري را براي موفقيت بايد درپيش گيريد. تنها راه موفقيت، كاركردن هوشمندانه‌تر است و پيروزي با اولين قدم آغاز مي شود.

 

 سكوت را بياموزيد.

يك زمان بسته در ابتداي هر روز به خود اختصاص دهيد، زماني كه به ضرورت تمامي ارتباطات شما با دنياي بيرون قطع شود.

فيثاغورث 500 سال قبل از ميلاد مسيح مي گويد: «سكوت را بايد بياموزيد، بگذاريد ذهن آرام شما گوش فرا دهد و جذب كند

22 قرن بعد، پاسكال مي گويد: «تمام بدبختيهاي انسان از اين است كه نمي تواند به آرامي و تنهايي در اتاق بنشيند»، در هر روز به طور متوسط 60 هزار فكر مختلف از ذهن هر انساني مي گذرد كه اين رقم براي مديران و افراد پرمشغله بيشتر است.

 

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 15:5 |
 

          

TRIZ‏ (نظريه حل خلاقانه مساله ) یکی از موثرترین روشهای توسعه نوآوری است . این روش شناسی ‏قدرتمند نياز به سازش و ايجاد تعادل ناشي از تضاد بين مقياسهاي مختلف عملکرد را ازبين مي برد. ضمنا ‏TRIZ‏ ‏ازشناسايي تضادها به عنوان موقعيتهايي براي بهبود و تصحيح فرآيند طراحي استقبال مي کند‏

 

چهل اصل نوآوری TRIZ

 

اصل ۱ – جداسازی

الف ) جسم را به اجزای جدا از هم تقسيم کنيد.

ب ) جسم را به صورت قطعه قطعه در آوريد.

ج ) ميزان قطعه قطعه بودن جسم را افزايش دهيد.

 

اصل ۲– استخراج

الف ) مشخصه يا قطعه‌ای مزاحم جسم را از آن برگزينيد ( آن را جدا کرده يا حذف کنيد )

ب ) تنها مشخصه يا قطعه لازم را برگزيند .

 

اصل ۳– کيفيت موضعی

الف ) از ساختار همگن يک جسم يا محيط خارجی ( عملکرد بيرونی ) , به سوی ساختار ناهمگن گذر کنيد

ب ) اجرای مختلف جسم را به انجام کارکردهای مختلف وا داريد .

ج ) هر قسمت از جسم را, در شرايطی که عملکرد آن مطلوبتر است قرار دهيد .

 

اصل ۴ – عدم تقارن

الف ) فرم تقارن يک جسم را با فرم نامتقارن آن جايگزين کنيد .

ب ) در صورتی که جسم موجود نامتقارن است ميزان عدم تقارن آن را افزايش دهيد .

 

اصل ۵ – ترکيب‌کردن ( ادغام کردن)

الف ) اجسام مشابه يا اجسامی را که برای انجام عملکردهای پياپی در نظر گرفته شده‌اند به صورت مکانی با يکديگر ترکيب کنيد .

ب ) عملکردهای مشابه يا پياپی را به صورت زمانی با يکديگر ترکيب کنيد .

 

اصل ۷ – تو در تو بودن

الف ) جسمی را داخل جسم دوم و جسم دوم را نيز داخل جسم سوم قرار دهيد.

ب ) جسمی از داخل حفره‌ای در جسم ديگر بگذرانيد.

 

اصل ۸ – عامل تعادل و توازن

الف ) وزن جسم را به وسيله اتصال دادن آن با جسم ديگری که دارای نيروی بالا برنده است , جبران کنيد .

ب ) وزن جسم را به وسيله نيروهای آيروديناميکی يا هيدروديناميکی جبران کنيد .

 

اصل ۹ – مقابله پيشاپيش

الف ) در صورتی که لازم است عملکردی انجام شود , مقابله پيشاپيش نسبت به آن را مد نظر داشته باشيد .

ب ) در صورتی که لازم است جسمی تحت کشش باشد , کشش متضاد آن را پيشاپيش مد نظر داشته باشيد .

 

اصل ۱۰ – کنش پيشاپيش

الف ) کنش مورد نياز را به صورت کلی و جزئی , پيشاپيش انجام دهيد .

ب ) به اجسام طوری نظم بدهيد که بدون اتلاف وقت در زمانی که منتظر کنش هستند , وارد عمل شوند.

 

اصل ۱۱- حفاظت پيشاپيش

قابليت اطمينان نسبتا پايين يک جسم را با يک حرکت خنثی کننده, پيشاپيش جبران کنيد .

 

اصل ۱۲ – هم پتانسيلی

شرايط کار را طوری تغيير دهيد که لازم نباشد جسمی بالا رفته يا پايين بيايد .

 

اصل ۱۳ – معکوس کردن

الف ) به جای عملکردی که توسط مشخصات مساله تحميل شده عملکرد مخالف آن را به کار گيريم .

ب ) شئ را به يک قطعه متحرک تبديل کنيد , يا اينکه قطعات غير متحرک را متحرک ساخته و محيط خارج را غير متحرک نمايد .

 

اصل ۱۴ – كروی ساختن

الف ) قطعه های خطی و سطوح مسطح را با قطعات و سطوح خميده و همچنين اشکال مکعبی را با اشکال کروی تعويض کنيد

ب ) از غلتک‌ها , توپ‌ها و مارپيچ‌ها استفاده کنيد .

 

اصل ۱۵- پويايی

الف ) مشخصات جسم يا محيط خارج را به گونه‌ای بسازيد که برای عملکرد بهينه , عمليات در هر مرحله به طور خودکار تنظيم شود .

ب ) جسم را به عناصری تقسيم کنيد که بتوانند به صورت مرتبط با هم , موقعيت خود را تغيير دهند .

ج ) در صورتی که جسمی غير قابل حرکت يا قابل تعويض کنيد .

 

اصل ۱۶- عملکرد ناقص, بيش از حد يا مازاد

اگر به دست آوردن 100% يک اثر مطلوب مشکل است , برای ساده‌سازی مساله مقداری کمتر يا بيشتر از آن را به دست آوريد .

 

اصل ۱۷ – حرکت به بعدی جديد

الف ) مسائل مربوط به حرکت خطی جسم را با امکان پذير ساختن حرکت در دو بعد , برطرف کنيد ( در راستای يک سطح ) . به نحو مشابه , مسائل مربوط به حرکت جسم در يک صفحه را با امکان پذير ساختن حرکت در سه بعد , برطرف نماييد .

ب ) به جای آرايش اجسام در يک لايه, آرايشی چند لايه‌ای را به کار ببريد .

ج ) جسم را کج کرده يا بر روی لبه خود بچرخانيد .

د ) تصاوير را بر روی سطوح مجاور يا عقب جسم بياندازيد .

 

اصل ۱۸- ارتعاش مکانيکی

الف ) جسم را به ارتعاش وا داريد .

ب ) اگر جسم در حال نوسان است , فرکانس آن را تا حد فرا صوت افزايش دهيد .

ج ) فرکانس تشديد را به کار بگيريد .

د ) به جای ارتعاشات مکانيکی از ارتعاشات پيزو استفاده کنيد .

ه ) ارتعاشات فرا صوت و ميدان الکترومغناطيسی را با هم به کار بگيريد .

 

اصل ۱۹ – عملکرد دوره ای

الف ) به جای عملکرد مستمر از يک عملکرد دوره ای ( ضربه ای ) استفاده کنيد .

ب ) در صورتيکه يک عملکرد هم اکنون دوره ای است , فرکانس آن را عوض کنيد .

ج ) از توقف های بين ضربه‌ها برای تامين کنش‌های اضافی بهره بگيريد .

 

اصل۲۰ – تداوم کنش مفيد

الف ) عملکرد را بدون توقف به انجام برسانيد , در اين حال بايد تمام قطعات جسم به طور مستمر و با ظرافت کامل , در حال کار باشند .

ب ) يک حرکت زايد و واسطه‌ای را حذف کنيد .

 

اصل۲۱- حمله سريع

عملکرد زيان بار يا خطرناک را با سرعت بسيار بالا به انجام برسانيد.

.

اصل۲۲- تبديل ضرر به سود

الف ) يک اثر زيان بار يا يک عامل زيان بار محيطی را برای به دست آوردن يک اثر مثبت به کار بگيريد .

ب ) با ترکيب يک عامل زيان بار با يک عامل زيان بار ديگر , آن را از ميان برداريد .

ج ) مقدار کنش زيان بار را تا جايی که ضررهای آن بر طرف شود , افزايش دهيد .

 

اصل ۲۳- باز خورد

الف ) بازخورد را ارائه کنيد .

ب ) در صورتی که بازخورد هم اکنون موجود است , آن را معکوس کنيد .

 

اصل ۲۴- واسطه و ميانجی

الف ) برای انتقال يا انجام يک عملکرد , از يک جسم واسطه استفاده کنيد .

ب ) جسم به طور موقت به جسم ديگری که حذف کردن آن آسان است , متصل کنيد .

 

اصل ۲۵- خدمت دهی به خود

الف ) کاری کنيد که شئ مورد نظر کارهای خدماتی, کارکردهای کمکی و عمليات مربوط به تعميرات خود را, خود انجام دهد . ب ) از زايدات مواد و انرژی استفاده کنيد .

 

اصل ۲۶- کپی‌کردن

الف ) به جای استفاده از جسمی که ساختار پيچيده دارد , گران قيمت و حساس است و کار با آن راحت نيست , از کپی ساده و ارزان قيمت آن استفاده کنيد .

ب ) يک جسم يا سيستمی متشکل از چند جسم را با کپی و يا تصاوير اپتيکی آن تعويض کنيد برای کوچک و بزرگ کردن تصوير می‌توانيد از يک مقياس استفاده کنيد .

ج ) در صورتی که از کپی‌های اپتيکی با نور معمولی استفاده می‌کنيد آنها را با نوع مادون قرمز يا ماورای بنفش تعويض کنيد

 

اصل ۲۷- استفاده از جسم ارزان  قيمت با عمر کوتاه به جای جسم گران قيمت و با دوام 

يک جسم گران قيمت را با مجموعه‌ای از اجسام ارزان قيمت تعويض کرده و از برخی مشخصا ت چشم پوشی کنيد ( برای مثال عمر طولانی ) .

 

اصل ۲۸- تعويض يک سيستم مکانيکی

الف ) سيستم مکانيکی را با يک سيستم نوری صوتی يا بويايی تعويض کنيد .

ب ) از ميدان‌های الکترونيکی, مغناطيسی يا الکترو مغناطيسی برای اثر گذاری بر جسم استفاده کنيد .

ج ) ميدان‌ها را تعويض کنيد .

د ) يک ميدان را به همراه ذرات فرو مغناطيس به کار ببريد .

 

اصل ۲۹- استفاده از ساختار پنوماتيک يا هيدرو ليک

قطعات جامد يک جسم را با مايع يا گاز تعويض کنيد اين قطعات برای باد شدن می توانند از هوا يا آب استفاده کنند, همچنين می‌توانيد بالش‌های هوا يا هيدرواستاتيک را به کار بگيريد .

 

اصل ۳۰- پرده های انعطاف پذير يا پوسته‌هاي نازک

الف ) ساختار معمول را با غشای انعطاف پذير و پرده‌های نازک تعويض کنيد .

ب ) يک جسم را به وسيله پرده‌های نازک غشای ظريف از محيط خارج آن جدا کنيد .

 

اصل ۳۱ – استفاده از متخلخل 

الف ) جسم را متخلخل نموده يا از اجرای متخلخل اضافی استفاده کنيد ( به صورت محتويات داخلی‌, روکش و غيره )

ب ) در صورتی که جسم هم اکنون متخلخل است , حفره ها را پيشاپيش با ماده‌ای پر کنيد .

 

اصل ۳۲- تعويض رنگ 

الف ) رنگ جسم يا محيط اطراف آن را تغيير دهيد .

ب ) شفافيت جسم يا محيط اطراف آن را تغيير دهيد .

ج ) به منظور مشاهده بهتر اجسام يا اشيايی که ديدن آنها مشکل است , از مواد افزودنی رنگين استفاده کنيد .

د ) در صورتی که هم اکنون از چنين مواد افزودنی استفاده می شود , از علايم درخشان يا اجزای ردياب استفاده کنيد .

 

اصل ۳۳- همجنس و همگن‌سازی

کاری کنيد که اجسام با جسم اوليه هم جنس خود , يا جنسی  با رفتار مشابه جنس خود , تعامل داشته باشند .

 

اصل ۳۴- ردکردن و باز سازی قطعات

الف ) پس از تکميل يک عملکرد و يا بی استفاده شدن يک جزء از جسم , آن را دور انداخته يا تغيير دهيد ( مثلا آن را تخريب يا حل کنيد يا بخار نماييد )

ب ) هر قطعه استفاده شده جسم را سريعاً بازسازی کنيد .

 

اصل ۳۵- تغيير خواص فيزيکی و شيميايی يک جسم 

حالت کلی يک جسم , تراکم چگالی , ميزان انعطاف پذيری و يا دمای جسم را عوض کنيد .

 

اصل ۳۶ – تغيير فاز

اثری را که زمان تغيير فاز يک ماده اتفاق می‌افتد , به کار بگيريد نمونه‌های زمان تغيير حجم يا زمان تغيير حجم يا زمان آزاد‌سازی يا جذب انرژی هستند .

 

اصل ۳۷- انبساط حرارتی

الف ) از انبساط ( انقباض ) يک ماده به کمک حرارت ( سرما ) استفاده کنيد .

ب ) از مواد متفاوت با ضرايب انبساط حرارتی متفاوت بهره بگيريد .

 

اصل ۳۸ – استفاده از اکسيد کننده‌های قوی

الف ) هوای معمولی را با هوای غنی شده جايگزين کنيد .

ب ) هوای غنی شده را با اکسيژن جايگزين کنيد .

ج ) در داخل اکسيژن يا هوا , ماده را در معرض اشعه يونيزه کننده قرار دهيد .

د ) از اکسيژن يونيزه شده استفاده کنيد .

 

اصل ۳۹ – محيط بی اثر

الف ) محيط معمولی را با محيط بی‌اثر تعويض نماييد .

ب ) فرايند را در خلا به انجام برسانيد .

 

اصل ۴۰ – مواد مرکب

ماده همگن را با يک ماده مرکب جايگزين کنيد  .

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 و ساعت 9:19 |
 

 

 

شبي، خواب ديدم؛ فقط من و خدا در ساحل با هم قدم مي زديم؛

پرده‌هائي از زندگي‌ام در آسمان ظاهر شد؛ با ظهور هر پرده ردﱢ پاهائي بر شن‌هاي ساحل ايجاد مي‌گشت. گاهي دو و گاهي يك ردّ, پا شكل مي‌گرفت!

من پريشان شدم زيرا ديدم كه در نشيب‌هاي زندگي‌ام وقتي از خستگي و شكست و اندوه رنج مي‌بردم فقط يك ردّ, پا وجود داشت!؟

از اين رو به خدا گفتم: خدايا تو به من قول دادي اگر تو را بخوانم، اگر تو را صدا بزنم، اگر تو را دنبال نمايم تو هميشه با من خواهي بود و هميشه با من راه خواهي رفت!؟

ولي در بدترين بحران‌هاي زندگي‌ام فقط يك ردّ, پا بر شن باقي مانده!!

چرا آنگاه كه به شدت به تو نياز داشتم تو آنجا با من نبودي!؟

خدا پاسخ داد : آن زمان كه تو فقط يك ردّ, پا مي‌ديدي ،تمام مدت بر دست‌هايم و در آغوشم تو را حمل مي كردم!!

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 و ساعت 16:58 |

 

جبران خليل جبران : شما چون فصلهاي سال هستيد ، زيرا در زمستان خود بهار را انکار مي کنيد ، در حالي که بهار سرسبز هرگز شما را انکار نمي کند ، بلکه در سنگين ترين خواب غفلت به روي شما لبخند مي زند ، بي آنکه خشمگين شود و يا با شما ستيز کند و صفا و يکرنگي را ناديده بگيرد .

 

هاولاک اليس : جاييکه در آن خوش بيني بيش از هر جاي ديگر رواج و رونق دارد ، تيمارستان است .

 

اُرد بزرگ : پيش نياز دلير بودن بدني ورزيده نيست ، گاهي آدمهاي سبکبار، پشت تواناترين مردان را هم به لرزه افکنده اند .

 

كريستين : براي ازدواج كردن بيش از جنگ رفتن شجاعت لازم است .

 

اُرد بزرگ : پشتيباني از داشته ديگران ، پشتيباني از داشته خود ماست .

 

جبران خليل جبران : کامل ترين پاداش براي انسان ، بخششي است که بتواند اميال هستي اش را تغيير دهد و خواستهاي دو لب خشکيده از عطش او را دگرگون سازد و تمام زندگي اش را به چشمه هاي هميشه جوشان و ابدي تبديل کند .

 

بزرگمهر  : چون بخشنده اي با مستحق بخشش و کرم کرد در دل احساس شادي و فرح کند ، و ببالد . اما نيکي کردن به ناسزاوار روا نيست ، چه او هرگز قدر احسان را نمي شناسد و همچنانکه از خار خشک گل نمي رويد ، ارج نهادن به نيکي را نمي داند . اگر از گنگي يا کري چيزي بپرسيم دور نيست که به گونه اي پاسخ گويد ، اما نشدني است که نااهل و ناسزاوار قدر احسان را بشناسد و سپاس گويد .

 

هرمن كين : هيچ‌كس نمي‌تواند به كارمندان اين دوره انگيزه ببخشد بلكه اين انگيزه مي‌بايست درون خود افراد وجود داشته باشد

 

دوکلوس : نفهمي و ناداني سه نوع است : يکي آنکه انسان هيچ نداند ، دوم آنکه آنچه را که لازم است نداند ، و سوم آنکه آنچه را نبايد بداند ، بداند .

 

دانته :به ياد داشته باش كه امروز طلوع ديگري ندارد.

 

ارد بزرگ : پيران جهان ديده براي گفتگو  سدي برپا نمي کنند .

 

هراس وال پول: کسي که به کسي حسد مي ورزد، دليل بر آن است که به برتري او اعتراف کرده است.

 

دوکلوس : اگر جوان را از عشق منع کنيد ، چنان است که مريض را از کسالتش سرزنش دهيد .

 

ارد بزرگ : پرسش روشن شاگرد از پاسخ استاد ارزشمندتر است .

 

هيوم :خوشبختي پروانه است. اگر او را دنبال کنيد از شما مي گريزد ولي اگر آرام بنشينيد، روي سر شما خواهد نشست. "

 

اُرد بزرگ : فرومايگان ،  بزرگترين پيروزيهاي پيشينه کهن خويش را به ريشخند گرفته اند .

 

بزرگمهر  : خرد در پيکار با ديوان برنده ترين سلاح ها است  در برابر شمشير تيز ديو  ، خرد جوش است و جان بدان روشن .

 

هانري برگسون  : حواس وسيله ي کشف نيست بلکه فقط وسيله ي ارتباط عملي پيدا کردن با عالم خارج است و همين طور عقل .آن همان مايه ي دانشي است که در جانوران ، غريزه و در انسان ، عقل را به وجود مي‌آورد . از آن مايه ي دانش در انسان قوه ي اشراقي به وديعه گذاشته  شده که در عموم به حال ضعف و ابهام و محو است ، ولي ممکن است که قوت و کمال يابد تا آنجا که شخص متوجه شود که آن اصل اصيل در او نفوذ کرده مانند آتشي که در آهن نفوذ و آنرا سرخ مي کند . به عبارت ديگر اتصال خود را با مبدا در مي يابد و آتش عشق در او افروخته مي شود ، هم تزلزل خاطري که از عقل در انسان رخ کرده مبدل به اطمينان مي‌گردد ، هم علاقه اش از جزئيات سلب مي شود .

 

نادر شاه افشار : لحظه پيروزي براي من از آن جهت شيرين است که پيران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببينم .

 

جبران خليل جبران : همه آنچه در خلقت است ، در درون شماست و هر آنچه درون شماست ، در خلقت است.

 

دوکلوس : جواني صندوق در بسته‌اي است که فقط پيران مي‌دانند درون آن چيست .

 

اُرد بزرگ : پيران فريبکار، آتش زندگي جوانانند .

 

کانت: چنان باش که به هر کس بتواني بگويي «مثل من رفتار کن».

 

جبران خليل جبران : آرامش گهواره اي ست بر دامن خاک و سنگ پله هايي به جانب افلاک .

 

اُرد بزرگ : پيامد دانايي ، پذيرفتن بايسته هاست .

 

كارول‌ بيكر : مطيع‌ مرد باشيد; تا شما را بپرستد.

 

جان اشتنبک : بزرگترين اميد آن است که اميد را به قصد کشت کتک بزنيم .

 

چارلز  کيترنيک : مشکلي که خوب تشريح و حلاجي شده باشد نصفش حل شده است.

 

فردريش  نيچه :تنها بدان خدايي ايمان دارم كه رقص بداند.

 

ارد بزرگ : پرتگاه مي تواند بر آورنده روان و يا کشنده تن باشد .

 

بزرگمهر  : خودرايي و خودبيني ، همه کام و مراد خود طلبيدن و ديگران را نامراد و خوار و زبون خواستن، راه اهرمن، و دل به بهي و نيکي سپردن راه يزدان است .

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 و ساعت 16:37 |

 

       

                                                                     

 

 

 

  

  • هنوز هم در پي جراح زبردستي مي گردم تا سرنوشت من و تو را به هم پيوند بزند!
  • روزنامه را كه باز كردم. عكس خودم را در ستون گمشده ها ديدم. با شماره تلفني كه پايين آگهي بود. تماس گرفتم ؛ اشغال بود...!

  • سقوط شيرين است، وقتي که مقصد دل تو باشد!
  • سياستمدار اولين کسي را که مي کشد احساس خودش است!
  • هيچ فضانوردي زودتر از معتاد به فضا نمي رود!
  • تفاوت ديد و من تو در نمره آن است!
  • وقتي برق از چشمانت مي پرد، فيوز دلم مي سوزد!
  • خانه اي که از صداقت ساخته مي شود ديوارش دست به انتحار نمي زند!
  • خوش بين پاهاش قطع شد، گفت: خوبه ديگه کسي پا تو کفشم نمي کنه!
  • خون دل مي خورد، گفتند: واي چقدر تو خون آشامي!
  • دلم براش کباب شد؛ نامردي کرد و دلمو خوردش!
  • احساس خود بزرگ بيني کرد، دماغشو عمل کرد!
  • باد هم کلاهبردار قهاري است!
  • «تشنه ام»؛ اين حرف را مردي زد که در زندان آب خنک مي خورد!
  • جريان برق جريان زندگيش را متوقف کرد.
  • قناعت را بايد از سفره هفت سين ياد گرفت كه سالهاست تعداد سينهايش تغيير نكرده است.
  • پرنده اي كه شكوفه را به اندازه جوجه اش دوست مي دارد عاشق بهار است .
  • بهار با دسته گل انتظار پروانه ها را مي كشد .
  • شب گلهاي رنگارنگ بهاري را همرنگ مي كند .
  • با دسته گلي به شادابي حاصل جمع شكوفه هاي بهاري به استقبالت مي شتابم .
  • غنچه اي که شکوفا نمي شود بهار را در خود احتکار کرده است.
  • يكي مي گفت: تا آمدم به بهار فكر كنم، گل از گلم شكفت.
  • وقتي که سريال مي بينم، قلک چشم و ذهنم پر مي شود از سه ريالي!
  • اي کاش، عالم برزخ دور برگردان داشت!
  • وقتي که اعصابم خط خطي مي شود، دنبال پاک کن مي گردم!
  • نمي دانستم چقد فرصت براي جواني کردن کم است؛ و الا با پيري مبارزه مي کردم!
  • بر خلاف خودروها، در سربالايي ها روشن مي شوم!
  • زمين خاکيترين سياره روي زمين است!
  • هنوز هم در پي جراح زبردستي مي گردم تا سرنوشت من و تو را به هم پيوند بزند!
  • سقوط شيرين است، وقتي که مقصد دل تو باشد!
  • سياستمدار اولين کسي را که مي کشد احساسش است!
  • هيچ فضانوردي زودتر از معتاد به فضا نمي رود!
  • تفاوت ديد من و تو در نمره آن است!
  • وقتي برق از چشمانت مي پرد، فيوز دلم مي سوزد!
  • خانه اي که از صداقت ساخته مي شود ديوارش دست به انتحار نمي زند!
  • با وايتكس، افكار نامعقولم را از ذهنم پاك مي كنم.
  • لبهايم را با نخ بي اعتنايي دوخته ام و چشمانم را روي صداقت كوك زده ام.
  • شير افكارت را براي شستن دستهاي بدبيني باز كن.
  • از ابتداي خلقت، «اقدامات» با وجود دروغين «شانس» به قتل رسيده است.
  • هوا آن قدر سرد بود كه واژه ها بر غار دهانم قنديل بستند.
  • در قفس به روي تمام پرندگان باز است!
  • غم مجموعه خنده‌ام را به سرقت برد!
  • اگر كوته نظري را كنار بگذاريم، عقربه‌هاي ساعت خيلي چيزهاي ديگر را هم به ما نشان مي‌دهند!
  • دلم براي ماهيها مي‌سوزد كه در ايام كودكي نمي‌توانند خاك بازي كنند!
  • چه در زمان جنگ و چه در زمان صلح، بالاترين رقم تلفات از آن لحظات است!
  • يكي از محاسن كاسه سر اين است كه كسي نمي‌تواند افكار آدم را ببيند!
  • باغبان همزمان با شنيدن صداي پاي بهار در گلستان را مي گشايد.
  • باران وقتي از مقابل پرچم رنگين كمان مي گذرد، سرود آسماني سر مي دهد.
  • پروانه طوري روي گل مي نشيند كه بتواند تصويرش را در شبنم ببيند.
  • آن قدر ميهمان نواز بود كه اجازه ورود همه انگلها را به بدنش صادر كرده بود.
  • پرنده در واپسين دم حيات زمستان، روي درخت عريان، با شكوفه بهاري وعده ديدار دارد.
  • اشکهاي آسمان در برابر اشکهاي من حرفي براي گفتن نداشتند.
  • مي خواست در مصرف عقل صرفه جويي کند، عاشق شد.
  • مي خواست در مصرف زندگي صرفه جويي کند، خودش را دار زد.
  • مي خواست در مصرف انرژي صرفه جويي کند، به خانه آرزوهايش اسباب کشي کرد.
  • مي خواست در مصرف سکوت صرفه جويي کند، به نشانه اعتراض سکوت کرد.
  • مي خواست در مصرف راه صرفه جويي کند، برگشت.
  • از پشت ذره بين، پسرم را «مرد» مي بينم!
  • شب عروسيم همه آمده بودند، جز برق!
  • از بس گوشش تيز بود، كسي با او درگوشي حرف نمي زد!
  • خيلي دلم مي خواهد بدانم که طول شب يلدا چند متر است!
  • وقتي به حرفهاي شيرينش گوش مي دهم، قند خونم بالا مي رود!
  • براي قلبم دزدگير گذاشتم!
  • تخم مرغ كه مي خورم، مرغها با افاده نگاهم مي كنند!
  • وقتي نيستي چشم ديدن نگاهم را ندارم!
  • سنگ قبر آدم تشريفاتي، سنگين‌تر از بار گناهانش است!
  • زنبور عسل تشنه، شيره تصوير گلي را كه به آب افتاده است مي‌مكد!
  • به افتخار هر لحظه زندگي، ميلياردها ضربان قلب شليك مي‌شود!
  • اگر نيوتن بودم، قوه جاذبه زمين را در فصل برگريزان كشف مي‌كردم!
  • قطره اشكت به قلبم اصابت كرد!
  • پرواز فرصت نمي‌دهد گربه از درخت پرنده بچيند!
  • ضربان قلب حكايتي را كه براي عمر گذشته تعريف كرده، براي عمر نگذشته بازگو مي‌كند!
  • به عقيده پرنده محبوس، آسمان لبريز از پروازهاي بر باد رفته است!
  • گل تشنه در هواي باراني انتظار باغبان را نمي‌كشد!
  • سقوط، جسد پرنده تيرخورده را به راه راست هدايت مي‌كند!
  • قلبم، پرجمعيت‌ترين شهر دنياست!
  • مسافر دو دل فاصله بين مبدأ و مقصد را با جان كندن پشت سر مي‌گذارد.
  • بانوي ماه گردنبندي از ستارگان به گردنش آويخته بود.
  • وقتي كه اتوبوس واحد به ايستگاه انتظار مي رسد، قبول مي كنم كه در نااميدي بسي اميد است.
  • وقتي قلم سر ناسازگاري مي گذارد و كند مي نويسد، سر او را به مدادتراش مي سپارم.
  • وقتي دلم تنگ مي شود، غذاي كمتري مي خورم!
  • اگر انسان تاريخ انقضاي خود را بداند، زودتر از موعد مقرر پلاسيده مي شود!
  • به چيزهايي كه ندارم قناعت مي كنم.
  • وقتي تجربه با «ناكامي» تصادف كرد، سر كوشش شكست.
  • زبانم با كلمات مسابقه دويي ترتيب داد و در پايان واژه ها دست و پا شكسته از خط پايان گذشتند.
  • وقتي مي خواهم بخوابم، فتيله نگاهم را پايين مي كشم.
  • اشكها اسكي سواراني ماهرند كه از پيست زير چشمها شروع مي کنند و از روي گونه ها با مهارت مي پرند و در كنار لبها از خط پايان مي گذرند.
  • وقتي دستش را بريد، رگها گريه كردند.
  • مي‌خواست زمان نگذرد، باتري ساعت را درآورد.
  • آمد گل بكارد، اول گل خورد، بعد دسته گل به آب داد.
  • مي‌خواست با خودش حرف بزند، شماره خانه خودشان را گرفت.
  • چون مي‌خواست تازه باشد، دوباره متولد شد.
  • كسي به سؤالش جواب نمي‌داد، رفت از چراغ راهنما پرسيد.
  • يك عالمه صابون خورد تا به مرز خودكفايي رسيد.
+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 و ساعت 16:28 |

 

پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت نيستم . تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي.

پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدم ها را خوب مي دانم . اما گاهي پرنده ها و انسان ها را اشتباه مي گيرم .

انسان خنديد و به نظرش اين بزرگ ترين اشتباه ممكن بود .

پرنده گفت : راستي ، چرا پر زدن را كنار گذاشتي ؟

انسان منظور پرنده را نفهميد ، اما باز هم خنديد .

پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است . انسان ديگر نخنديد . انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي كه نمي دانست چيست . شايد يك آبي دور ، يك اوج دوست داشتني .

پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پر زدن از يادشان رفته است . درست است كه پرواز براي يك پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرين نكند فراموشش مي شود .

پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه چشمش به يك آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد .

آن وقت خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود . اما تو آسمان را نديدي .

راستي عزيزم ، بال هايت را كجا گذاشتي ؟

انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس كرد . آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت و گريست !

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 و ساعت 16:14 |

برخي از ويژگيهاي سازمان خلاق عبارتند از:

 

رقابت كامل و فشرده است:

در يك سازمان درصورتي خلاقيت صورت مي‌پذيرد كه رقابت كامل در آن حاكم باشد؛

 

فرهنگ:

يكي از عوامل عمده‌اي كه به بالندگي مديريت كمك مي‌كند فرهنگ مردم است. برپايه يك فرهنگ خوب، اتلاف وقت گناه محسوب مي‌شود. بديهي است درچنين بستر مناسبي جهت رقابت، خلاقيت يا سازمان‌هاي پويا بهتر شكل مي‌گيرد.

 

دسترسي به مديران:

سازمان‌هاي خلاق بر اين اعتقاد هستند كه دانش در سطح سازمان به وفور پراكنده شده است و مديران به راحتي مي‌توانند افكار و نظرات ديگران را مستقيم و بدون واسطه دريافت كنند.

 

احترام به افراد:

ويژگي ديگر سازمان خلاق احترام به افراد است و آنها باور دارند كه مي‌توانند همگام با نيازهاي سازمان، رشد كنند. ارائه خدمات مردمي: هدف نهايي در اين سازمان‌ها توجه به نيازمندي‌هاي جامعه و جلب رضايت آحاد مردم است . در سازمان خلاق افراد داراي يك تخصص ويژه نيستند و اين امكان را دارند كه براي قرارگرفتن درجايگاه مناسب گردش شغلي داشته باشند؛

 

كارگروهي

روابط دائمي و بلندمدت كاركنان با اين نوع سازمانها و درنتيجه برخورداري آنها ازامنيت شغلي از ديگر ويژگيهاي اين سازمانهاست

 

استقبال مديران از عامل تغيير:

در اين سازمانها تمامي مديران ، مسئله تغيير را به عنوان تنها عامل ثابت و گريزناپذير مي دانند و با خشنودي آن را پذيرفته و در برابر آن مقاومت نمي كنند. طبيعي است در چنين سازماني ضرورت ندارد كه مدير بخش زيادي از وقت خود را براي جلوگيري برخورد با تغييرات اختصاص دهد زيرا همه به اين باور رسيده اندكه تغيير يك ارزش مثبت است .

 

نقش مدير در پرورش خلاقيت:

 نقش مديريت در مجموعه هايي كه خلاقيت و نوآوري از ضروريات و عامل اصلي است بسيار مهم و حساس است زيرا مديريت مي تواند توانايي و استعداد خلاقيت ونوآوري را در افراد ايجاد، ترويج و تشويق كند و يا رفتار و عملكرد آنها ميتواند مانع اين امر حياتي شود.هنر مدير خلاق عبارت است از استفاده از خلاقيت ديگران و پيداكردن ذهنهاي خلاق .مديرخلاق بايد فضايي بيافريند كه خود بتواند خلاق باشد و افراد سازمان را هم نيزبراي خلاقيت تحريك كند و اين فضا، فضايي است كه از كار روزمره به دور است وبه نحوي تفويض اختيار مي‌كند تا هركسي خود مشكل خود را حل كند براي اينكه افراد در سازمان به تفكر بپردازند بايد محيطي ايجاد شود كه در آن به نظريات و انديشه ها امكان بروز داده شود. يكي از شيوه هاي بسيار مهم و پرجاذبه پرورش شخصيت انسانها و همين طور خلاقيت و نوآوري و حتي رشد اجتماعي مشورت است وبدون ترديد افرادي كه اهل مشورت هستند از عقل و فكر بيشتري برخوردارند و آنان كه اهل آن نيستند از اين امتياز بهره اي ندارند. يك سازمان خلاق تا اندازه زيادي به خودكنترلي كاركنانش وابسته است . خودكنترلي خود را درخواستن و تمايل براي ارائه ابتكار و خلاقيت به نمايش مي‌گذارد

‌مديران‌ مي‌توانند هر سه‌مولفه‌خلاقيت‌ يعني ‌تخصص، مهارتهاي‌تفكر خلاق‌ و انگيزش‌ را تحت‌تاثير قرار دهند. اما واقعيت‌آن‌است‌كه‌ تاثيرگذاري‌بر دو مولفه‌اول‌بسيار دشوارتر و وقت‌گيرتر از انگيزش‌است انگيزش‌دروني‌را مي‌توان‌حتي‌با تغييرات‌جزئي‌در محيط‌ سازمان‌ به‌ طور قابل‌ملاحظه‌اي‌افزايش‌داد. اين‌ بدان‌ معنا نيست‌ كه‌ مديران‌ بايد بهبود تخصص‌ و مهارتهاي‌ تفكر خلاق ‌را فراموش‌كنند. اما زماني‌كه‌اولويت‌بندي‌در اقدام‌مطرح‌مي‌شود، آنها بايد بدانند كه‌اقدامات‌موثر بر انگيزش‌ دروني، نتايج‌ فوري‌تري‌ را موجب‌خواهند شد

 

خلاقيت گروهي

سازمانها مي توانند از انواع تكنيك هاي توسعه خلاقيت گروهي به شكل جدي ومستمر استفاده كنند اين تكنيك ها از اين قرارند

 

تكنيك تحرك مغزي (طوفان فكري)

 

يكي از تكنيك هاي متداول در ايجاد خلاقيت و فعال ساختن انديشه‌ها به صورت گروهي، تكنيك تحرك مغزي است. در اين تكنيك مسئله‌اي به يك گروه كوچك ارائه شده و از آنان خواسته مي‌شود في‌البداهه و به سرعت به آن واكنش نشان داده و براي آن پاسخي بيابند. پاسخ‌ها بر روي تابلويي نوشته مي‌شوند به طوري كه همه اعضاي جلسه مي‌توانند آنها را ببينند. اين امر باعث مي‌شود تا ذهن اعضا به فعاليت بيشتري پرداخته و جرقه‌اي از يك ذهن باعث روشني ذهن ديگري شود. اولين دليل اثربخشي تحرك مغزي افزايش قدرت خلاقيت در گروه است، افراد در حالت گروهي بيش از حالت انفرادي قدرت تصور خلاق بروز مي‌‌‌‌‌دهند. رقابت نيز عامل ديگري است كه در جلسات تحرك مغزي مومجب افزايش اثربخشي مي‌گردد. همچنين عدم وجود انتقاد و يا ارزيابي‌هاي سريع باعث مي‌شود تا اعضاي جلسه با فراغت خاطر به اظهارنظر بپردازند و محيطي مساعد براي خلاقيت ايجاد گردد. نكته ديگري كه در موثر بودن تحرك مغزي قابل ذكر است في‌البداهه بودن نظرات است

 

تكنيك خلاقيت شش كلاه تفكر:

 «ادوارد دوبونو» پدر تفكر خلاق ‌در كتاب‌ «شش‌كلاه‌تفكر» يك‌روش‌خلاقانه ‌ارايه ‌مي‌كند و از طريق‌آن‌مي‌كوشد نشست‌افراد به‌دور يكديگر را به‌اقدامي‌ثمربخش‌و كارا تبديل‌كند دوبونو» سعي‌مي‌كند به‌كساني‌كه‌به‌دور هم جمع‌ مي‌شوند، بياموزد كه‌ به‌ تفكر خود نظم‌ دهند و آنگاه ‌در اين‌ميان‌، به‌ راههاي‌ خلاقانه بينديشند و با يك‌ هماهنگي‌ مدبرانه‌ نتايج ‌را طبقه‌بندي‌ و اولويت‌بندي‌ كرده ‌و در تصميم‌گيريها از آن استفاده‌ كنند.

 

گردش تخيلي:

در سال 1691 روانشناسي به نام گوردون (W.J.Gordon) نتايج پژوهش‌هاي 10 ساله خود را در مورد افراد خلاق منشر كرد و ضمن آن اعلام داشت كه ذهن آدمي به هنگام ابراز خلاقيت و ابتكار در يك حالت خاص رواني است كه اگر بتوانيم آن حالت را ايجاد كنيم خلاقيت امكان وجود مي‌يابد. او در گروه‌هاي ايجاد خلاقيت اعضاي گروه را از طريق به كارگيري يك جريان تمثيلي و استعاره‌اي به گردشي تخيلي ترغيب مي‌كرد و در اين حالت ايده‌ها و نظرات بديعي را كشف مي‌كرد. ذهن افراد در اين گردش خيالي با دستاويز استعاره‌ها به نكاتي نو كه هدف جلسه خلاقيت بود مي‌رسيد و روابط تازه‌اي را بين پديده‌ها پيدا مي‌كرد. آنان پديده‌هايي را كه چندان تجانسي با هم نداشتند تلفيق و تركيب مي كردند و به ايده‌هاي جديدي دست مي‌يافتند. در جلسات خلاقيت به كمك استعاره و تخيل كار تلفيق و تركيب در ذهن افراد انجام مي‌گرفت و از اين رو روش «گوردون» را شيوه تلفيق نامتجانس‌ها (Synectics ) نيز ناميده اند.

تهييج‌ذهني‌يا تكنيك‌ گوردون روشي‌ است‌ بسيار مناسب‌جهت ‌يافتن ‌راه‌حلهاي‌ جديد براي‌مسئله‌ و نيز براي‌ اكتشافات‌علمي ‌و فني. اين‌روش‌ فرايندي‌ خاص‌ و منحصر به‌فرد و در عين‌حال‌موثر دارد. فرايند به كارگيري اين رويكرد عبارت است از: الف «شناسايي و تجزيه وتحليل مشكل به منظور رسيدن به ماهيت و جوهره آن‌; ب «كشف راه حلهايي براي آن جوهره ازطريق ديدگاه غيرمرتبط با موضوع ; ج «تلاش براي تبديل راه حلهاي به دست آمده به راه حل نهايي . در جلساتي كه از اين روش استفاده مي شود فقط رهبر گروه از اصل موضوع اطلاع دارد و موضوعي كه مطرح مي شود دقيقا اصل موضوع نيست بلكه موضوعي نزديك به آن است

 

تفكر موازي:

واضع اين شيوه «ادوارد دوبونو» روش معمول تفكر را همانند حفر گودالي توصيف مي كند كه با افزايش اطلاعات فرد همان گودال را عميق تر مي‌سازد و از ديدن جاهاي ديگر براي حفر كردن باز مي ماند درحالي كه تفكر موازي نگاه فردرا به نقاط جديد معطوف مي‌سازد و اطلاعات و تجربه‌هاي جديد صرفا به انديشه‌هاي قبلي افزوده نمي‌شود، بلكه آنهارا تغييرداده و الگو و ساختار جديدي را ايجاد مي كند.يكي از راههاي تحقق تفكر موازي ،ايجاد يك انديشه واسطه غيرممكن (Intermediate impossible) است. اين انديشه موجب طيران فكر و ذهن‌ شده و با تعديل آن مي‌توان به انديشه نووعملي دست يافت. راه ديگر درتفكرموازي پيوند تصادفي است. فرض كنيد كتاب فرهنگ لغت را مي‌گشاييد و لغاتي را مي‌خوانيد و مي‌كوشيد تا آن را با موضوع مورد نظر پيوند داده وبه نتيجه‌اي برسيد. در اين كار شما از روش پيوند تصادفي استفاده كرده‌ايد.

 

ارتباط اجباري:

 يكي ديگر از شيوه‌هاي آشكارساختن خلاقيتها و ظاهر ساختن توانايي ‌آفرينندگي موجود در افراد شيوه ارتباط اجباري است .د راين شيوه همان طوركه از نام آن استفاده مي‌شود بايد بين دو گروه از پديده ها ارتباطي اجباري ايجادكرد

+ نوشته شده توسط سهیل عابدی در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 و ساعت 9:38 |



آمار بازديد
آمار بازديد